پنجره چشمانت را بگشا

پنجره چشمانت را بگشا
و بگذار من عصاره خورشید را
بنوشم و همراه با توووو
جامه ای از جنس صبح و روشنایی
بپوشم
دیدگاه ها (۱)

.بخندبه اندازه‌ای که نفس می‌کشی !عاشق باشتا زمانی که زندگی م...

الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانهکه من در ترک پیمانه دلی پ...

عشقت به هزار پادشاهی ارزدوصل تو ز ماه تا به ماهی ارزدآن را ک...

ﻣﮕﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻋـُﻤﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﯾــــﻮﺍﻧﻪ ﯼ ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺷﻴﻢﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺍﺳﺖ ...

علیرضاافتخاریصبح خندان ز کجا آمده ایکه چنین عقده گشا آمده ای...

نورِ خورشید از پنجره‌ی روحت گذشت. ☀️🌸جمعه، روزِ سرمه‌ایِ آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط