رابطه سوخته Burnt relationship

رابطه سوخته (Burnt relationship ) ༺༻
part ⁴
بابا داشت با صدای بلند وصیتنامه ی مامانبزگ رو میخوند ک صدای در مدام ب گوش میرسید
خواستم بلند شم برم سمت در ک
^خانوم من میرم در رو باز میکنم شما بشینید
♡باشه ممنون
آجوما به سمت در رفت بابا وصیت رو ادامه نداد و اون رو گذاشت روی میز
همه به سمت در خیره شده بودیم ک دیدیم خاله مینجی همراه پسرخالم جیمین اومده بودن اینجا
خاله مینجی هی گریه میکرد و داد میزد
(مینجی خاله ی جه هوآ و جه یون هست و جیمین هم پسرخالشون خاله مینجی ٪ جیمین /)
٪مامان مامان قشنگم کجایی*گریه و داد*
مامان با گریه سمتش رفت و اونو توی بغل خودش جا داد و آروم
(مامان جه یون و جه هوآ ☆)
☆خواهر جون آروم باش میدونم خیلی برات سخته اما واقعا کاری از دستمون بر نمیاد
٪شما اینجا چیکار میکردید؟ هااا؟ چرا اونو به موقع نرسوندید بیمارستان؟*داد*
/مامان جان آروم باش
٪چجور میتونم آروم باشم هاا؟ اصلا آجوما تو اینجا چیکار میکردی؟ مگه قرار نبود از مامانم مراقبت کنی؟ چرا همش خودتو...
بابام نزاشت حرف خالم تموم شه
(بابای جه هوآ و جه یون ")
" یه لحظه همگی ساکتت*داد*
همگی با صدای داد بابا ساکت شدن

ممنون از اونایی ک دعا کردن خیلی تاثیر گذار بود😂🩹
دیدگاه ها (۰)

رابطه سوخته (Burnt relationship ) ༺༻part ⁵باورم نمیشد بابا ب...

رابطه سوخته (Burnt relationship ) part ⁶سکوت و غم کل فضای عم...

بچه ها لطفا برام دعا کنین امتحان ریاضیمو خوب بدم ک بتونم برا...

" بازگشت بی نام"

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط