دل بود از تو خسته جان بود از تو رسته

دل بود از تو خسته جان بود از تو رسته
جان نیز گشت خسته از تو کجا گریزم


گر بندم این بصر را ور بسکلم نظر را
از دل نه‌ای گسسته از تو کجا گریزم


مولانــــــا
دیدگاه ها (۳)

در حسرت تو میرم و دانمٖ تو بی وفا روزی وفا کنی که نیاید به ک...

یک لحظه به من فکر کنخجالت نمی کشی دوستم نداری؟#رسول_ادهمی

درس عشقم در ڪلاس چشم توآغاز شدبر دلم چنگی زدیوقتی ڪہ پلڪت با...

مرا شروع ڪناز هر لحظہ ے با هم بودناز تمام ثانیہ هایماناز بغض...

ای دل غمگین مشو، روزی بُودکز تو این اندوه، بیرون می‌رودگر چه...

گر شاخه‌ها دارد تری ، ور سرو دارد سروریور گل کند صد دلبری ، ...

#شعر_قدیمی 🍃گر با همه‌ای چو بی منی بی‌همه‌ایور بی‌همه‌ای چو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط