✳ ️ مادر گفت:

✳ ️ مادر گفت:
نرو، بمان!
دلم میخواهد پسرم عصای دستم باشد...

❇ ️ گفت:
هر چه تو بگویی فقط یک سوال!
میخواهی پسرت عصای این دنیایت باشد یا آن دنیا؟

مادرش چیزی نگفت و با اشک بدرقه اش کرد...
دیدگاه ها (۵)

مادر گفت: نرو، بماندلم میخواهد پسرم عصای دستم باشدگفت:هرچه ت...

داستان عاشقانه جدید

سناریو جونگکوک

Forced love

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁹---سالن ساکت شد.همه به...

🌿شهـید یوسف داور پناه🌿مادرشـهید میگفت: من مظلوم ترین مادر شه...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهل‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما چشم‌هایش را باز کرد.نفسش س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط