𓆩 پارت ۳۴ 𓆪 🖤🥀

𓆩 پارت ۳۴ 𓆪 🖤🥀

ات هنوز از حرف جیمین شوکه بود.

— یعنی چی... «باید بدونی»؟

جیمین چند لحظه سکوت کرد و بعد آرام گفت:

— چون چیزی که قراره بفهمی، ممکنه همه‌چیز رو عوض کنه.

ات با نگرانی نگاهش کرد.

— چی رو؟

قبل از اینکه جیمین جواب بده، صدای کوبیده شدن در اتاق بلند شد.

هر دو برگشتند سمت در.

صدای یکی از افراد جیمین از پشت در آمد:

— رئیس... یه نفر اومده. میگه اطلاعاتی درباره هوانگ ات داره.

چهره جیمین در یک لحظه جدی شد.

ات زیر لب گفت:

— درباره من؟!

جیمین به در خیره شد.

— آره... و فکر کنم وقتشه حقیقت رو بفهمی.
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط