از آن دخترهای لوسی نبودم که هر شب با قصه خوابم ببرد

از آن دخترهای لوسی نبودم که هر شب با قصه خوابم ببرد
یاهر شب ستاره بشمارم
یا از آن دخترهایی که اگر بالشش نبود خوابش نمیبرد
یادم نیست عروسک هم بغل کرده باشم تا خوابم ببرد
خیلی کودکی هایم که اصلا یادم نیست اما بعید میدانم با لالایی من را خوابانده باشند
چرا پس الان هر شب داستان تو رو را مرور میکنم ستاره ها را تا صبح چند بار میشمارم
چرا فقط همین بالش که تو سرت را روی آن گذاشتی باید زیر سرم باشد چرا هر شب با ترانه باید بخوابم
علتش هر چه هست کاری ندارم
بیا من بدون لالایی خوابم نمیبرد
دیدگاه ها (۱۰)

خب ما هیچوقت دوستِ عکاسی نداشتیم که ببردمان لای برگ های رنگا...

من یک دوچرخه داشتم که بعد از دو خواهر و یک برادر به من رسیده...

د و س ت م ی د ا ر م تو م...

آدم عجیبی میشوم تو را که می‌بینم روی زمین انگار راه نمیروم د...

فیک

𝘴𝘵𝘪𝘯𝘺 𝘦𝘯𝘨𝘳𝘢𝘷𝘦𝘥 𝘰𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘱𝘦𝘵𝘢𝘭★" | 𝘗𝘢𝘳𝘵 4"

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط