پدر خوانده

پدر خوانده

پارت: ۱۶

ویو ته:

کوک: بابایی...(صدای اروم)

با این بابایی صدا کردناش دلم نمیاد بهش اسیبی بزنم... اه لعنتی... فاک

گلوشو گرفتم به خودم چسبوندمش لباشو لیس زدم...

ویو کوک:
زبون بابایی داغ بود.... با اینکه خجالت کشیدم ولی واقعا حس خوبی داشت....

ویو ته:

از روش بلند شدم...

ته: میرم دوش بگیرم....
ببینم مگه نگفتی میخای با جیمین بری بیرون؟(سرد)

کوک: اره...بابایی..

ته: خیلی خب پس برو اماده کن

حوله برداشتم رفتم تو حموم...

ویو کوک:
بدون اینکه به چیزی فک بکنم یا حرفی بزنم درس برعکس همیشه...
لباس هامو عوض کردم... موهام شونه کردم.... رفتم تو اتاق بابایی تا از عطرش بزنم دیدم بابایی با یه شلوار پارچه ای کمربند و بدون تیشرت وایساده جلو اینه و موهاشو خشک میکنه...

کوک: بابایی میشه از عطرت بزنم؟

ته: بزن

ویو ته:
احساس تحریکی زیادی داشتم... از خود ارضایی هم متنفرم.... ولی حالا باید چیکار کنم؟... لعنتی


ویو کوک:

کمی از عطر بابا زدم خدافظی کردم رفتم بیرون...

کوک: چرا بابایی اینقدر سرد بود؟ حتی خدافظی هم نکرد....

ویو ته:
رو تخت دراز کشیدم چشام بستم... تا بخوابم

... تنها راه همین بود...

اینم پارتت ۱۶ حمایتتت پلیززز
دیدگاه ها (۳۴)

پدرخوانده پارت: ۱۷ویو کوک: خدایا هوا چقد سرده لعنتی دارم یخ ...

ویو کوک: کوک: هی این ماشین.... کوک: جیمینننن دیوونه شدیییی ت...

پدرخوانده ویو ته: ته: اره بیبی کوک: و... و.. ولی بابایی(تعجب...

پرخوانده ویو کوک: کل صورتم میبوسید. وقتی بوسه هاش به لب و ...

پدر خوانده فصل دوممافیای من part²⁵ویو ته: پهن زمین شد.. بیخی...

dark love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط