یه روز خسیسه به یه حاجی آقا می گه من زمان جنک به یه عراقی

یه روز خسیسه به یه حاجی آقا می گه من زمان جنک به یه عراقی پناه دادم گناه کردم؟
حاجی میگه نه تازه ثوابم کردی!!!
میگه اخه شبی ده تومن ازش می گرفتم!
میگه ایراد نداره
بعد خسیسه میگه به نظرتون بهش بگم جنگ تموم شده؟؟؟؟!!!!!!!!!
دیدگاه ها (۲)

حیف نون میره مسجد میبینه,پیش نمازنشسته داره سرنمازگریه میکنه...

سلام برو بچ ....چرا کسی به فکر اذی نیست بنده خدا اینقدر امتی...

ﻣﺮﺑﯽ ﻣﻬﺪ ﮐﻮﺩﮎ : ﮐﺴﺮﯼ ﺟﺎﻥ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﺑﻠﺪﯼ ؟ ﮐﺴﺮﯼ : ﺁﺭﻩ ! ﺩﺍﯾﯽ ﺁﺭﻣ...

سوال هاي امتحان تاريخ نسل هاي بعدي : 1-چهار تن از نامدارتري...

اسم داستان :{{پریود شدن در کلاس معجون سازی با پرفسور اسنیب ...

محو زیبایی او پارت ۴۸ویو ته یونگاز رزا جدا شدم و رفتم پیش جی...

تصمیم گرفتم از این به بعد زیر هر پست راجب یه موضوع رندوم حرف...

تکاپو پارت 103:با الیزابت میرم... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍بعد از اتفاق دفت...

پارت هشتم همین حرف جونگ‌کوک مثل یه تیر خورد وسط قلب نامجون. ...

فکر کنم وقتشه من هم از ویپاپ خداحافظی کنم با اینکه هیچ‌وقت ب...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

سناریو بلولاککککککک/قفل آبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط