هوای روی تو دارم ، نمی گذارندم

هوای روی تو دارم ، نمی گذارندم

مگر به کوی تو این ابرها ببارندم

مرا که مست توام این خمار خواهد کشت

نگاه کن که به دست که میسپارندم؟

مگر در این شب دیر انتظار عاشق کُش

به وعده های وصال تو زنده دارندم

غمی نمی خورد ایام و جای رنجش نیست

هزار شکر که بی غم نمی گذارندم

سَری به سینه فرو برده ام مگر روزی

چو گنج گم شده زین کنج غم برآرندم

چه باک اگر به دل بی غمان نبردم راه

غم شکسته دلانم که می گسارندم

من آن ستاره ی شبزنده دار امیدم

که عاشقان تو تا صبح می شمارندم

چه جای خواب که هر شب محصلان فراق

خیال روی تو بر دیده می گمارندم

هنوز دست نشسته ست غم ز خوندلم

چه نقش ها که ازین دست می نگارندم

کدام مست، می از خون سایه خواهدکرد

که همچو خوشه ی انگور می فشارندم

هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۹)

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

زیبای کوچک فریبکار

هوای روی تو دارم نمی‌گذارندممگر به کوی تو این ابرها ببارندمم...

استوری عاشقانه هوای روی تو دارم

هوای روی تو دارم نمی گذارندم مگر به کوی تو این ابرها ببارندم...

هوای روی تو دارم نمی‌گذارندممگر به کوی تو این ابرها ببارندمم...

سایه ی دوست داشتنی هم رفت 🖤روحش شاد

هوای روي تو دارم نمي‌گذارندممگر به کوي تو اين ابرها ببارندمم...

ه قول یکی از دوستان " حال دگری دارم امشب ! "این غزل از هوشنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط