برگشت به مکالمه ات و خانم بزرگ

𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮
𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟑𝟕


برگشت به مکالمه ا/ت و خانم بزرگ

خ.‌گ: تو میدونی اگه بخوام کاری با تهیونگ بکنم برام کاری نداره به راحتی میتونم هر بلایی سرش بیارم و حتی بکشمش چون من مادر بزرگترین رئیس مافیا کره و حتی آسیا هستم...پس اگر میخوای تهیونگ زنده بمونه باید با جونگ کوک ازدواج کنی..جوابتو الان میخوام ...خب چیکار میکنی؟؟

ا/ت: قبول میکنم(بدون تردید)
ویو ا/ت
حالا کارم به جایی رسیده که دیگه با جون تهیونگ منو وادار به هر کاری میکنن چشام پر از اشک شده بود و اشک میریختم مجبورم بخاطر جون تهیونگ اینکارو انجام بدم...تهیونگ منو ببخش منو ببخش که دارم بهت خیانت میکنم
همینطور دستم رو گزاشتم جلوی دهنم و به رود خیره شده بودم و گریه میکردم خانم بزرگ اومد منو بغل گرفت و نوازشم می‌کرد انگار هیچ گناهی نداره خودشو یجور نشون میده انگار همه چیز تقصیر منه...اره...تقصیر منه که اصلا به دنیا اومدم

برگشتیم به عمارت عمارتی بزرگ و با عظمت که توش گم میشد سر تا تهش معلوم نبود
رفتیم داخل تدارک شام رو با خانم بزرگ دیدیم آخه به امر ایشون امشب باید خیلی خوب باشه چون قراره سه نفری شام بخوریم منو جونگ کوک قول یخی با خانم بزرگ بالاخره قراره امشب عروس جئون ها بشم دیگه

شام رو آماده کردیم و منتظر جونگ کوک بودیم همین که از در اومد تو اول اومد سمت من یه دست گل برام گرفته بود که توش پر از گل های آبی بود و بهم دادش و گفت: اینو برای تو خریدم(سرد و بم)
ا/ت: اوهوم...ممنون
من میرم میز رو بچینم
خانم بزرگ با یه لبخند پهن بهم نگاه و گفت
خ.‌گ: برو دخترم

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟑𝟔ا/ت: خانم بزرگ میشه بگید که چیشده؟؟بر...

ناشناس...یه چیز بهم بگو♡https://harfeto.timefriend.net/17690...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط