معامله نهایی
معامله نهایی
پارت ۱۱
ویو هیونجین
احتمالا ۱۲ تا ، نه اون عصبی تر بنظر میاد . بالای ۳۰ تا ؟ قطعا وقتی دارم تو سالن شلوغ عمارت دنبال میز خانوادگیمون میگردم مسائل مهم تری از تعداد فحش هایی که رین تو دلش بهم میده هست تا بهشون فکر کنم ، ولی نمیتونم از فکر کردن به رین بردارم . مهم نیست کنارم باشه و بازوم رو گرفته باشه یا ازم دور باشه
با دیدن میز بزرگ و بلند فهمیدم که پیداش کردم . در حالی که کمی میچرخیدم گفتم « اونه . سعی کن شبیه دوست دخترا رفتار کنی . و لطفا صدام نزن هوانگ ، یه چیز صمیمانه صدا بزن »
« یه چیز صمیمانه ؟ مثلا هیون ؟ یا هیونجینی ، هانجی ، جیون ، جون مون یا- نه وایسا بزار لقبی که برازندشی صدات کنم . مرتیکه کلاه بردار عوضی چطوره ؟»
با پوزخند گفتم « عاشقشم » و ارزو کردم واقعا منو اینجوری صدا نکنه چون از رین بعید نیست .
هنوز پونزده قدم با میز فاصله داشتیم که هه جین ، خواهر کوچک ترم با جیغ و خوشحالی سمتتونه ( بچه ها یادتونه رین به هیونجین میگفت کوچک ترین هوانگ ؟ درواقع هیونجین کوچک ترین پسر هوانگه و در کل کوچک ترین هوانگ خواهر هیونجین ، هه جین عه که چهارسال باهم فاصله سنی دارن و از یه مادرن )
کنارم رین گیج شده بود چون هه جین خیلی تند حرف میزد « وایییی تو دوست دختر هیونجینی ؟ واییی چقدر خوشگلیییی اون گفته بود به عشق حقیقی اعتقاد داره پس فکر کردم قراره یه زن زشت بیاره ولی تو شبیه الهه هاییی . وای چقدر لباست خوشگله عاشقشم ! اسمت چیه ؟ میتونم اونی صدات کنم ؟ ما تو کره به خواهر بزرگترمون میگیم اونی ! ولی خیلی ذوق دارم !!! ما باید یه جلسه داشته باشیم تا به اندازه کافی راجب هیونجین اوپا غیبت کنیم . وایی چقدر چکمه هات خوشگله ! (ور ور ور ور زر زر زر زر و یعالمه حرف رندوم دیگه ...)»
رین یکی از اون لبخندای خوشگلش که هیچوقت به من نشون نمیده رو زد و با خونسردی گفت « خدای من ، اروم باش ! هه جین هستی اره ؟ »
هه جین دیگه رسما میپرید و جیغ میزد « وایی دوست دختر اوپا اسم منو میدونهه من خیلی خوش شانسم »
دستمو روی شونش گذاشتم و گفتم « هه جین ا ، خودتو کنترل کن . اینجا همه نگاه ها روی ماعه نباید سرمایه گذار ها و شرکا رو نا امید کنیم »
« وای راست میگی . بیا بریم پیش بقیه ! من از قبل براتون صندلی نگه داشتم »
پارت ۱۱
ویو هیونجین
احتمالا ۱۲ تا ، نه اون عصبی تر بنظر میاد . بالای ۳۰ تا ؟ قطعا وقتی دارم تو سالن شلوغ عمارت دنبال میز خانوادگیمون میگردم مسائل مهم تری از تعداد فحش هایی که رین تو دلش بهم میده هست تا بهشون فکر کنم ، ولی نمیتونم از فکر کردن به رین بردارم . مهم نیست کنارم باشه و بازوم رو گرفته باشه یا ازم دور باشه
با دیدن میز بزرگ و بلند فهمیدم که پیداش کردم . در حالی که کمی میچرخیدم گفتم « اونه . سعی کن شبیه دوست دخترا رفتار کنی . و لطفا صدام نزن هوانگ ، یه چیز صمیمانه صدا بزن »
« یه چیز صمیمانه ؟ مثلا هیون ؟ یا هیونجینی ، هانجی ، جیون ، جون مون یا- نه وایسا بزار لقبی که برازندشی صدات کنم . مرتیکه کلاه بردار عوضی چطوره ؟»
با پوزخند گفتم « عاشقشم » و ارزو کردم واقعا منو اینجوری صدا نکنه چون از رین بعید نیست .
هنوز پونزده قدم با میز فاصله داشتیم که هه جین ، خواهر کوچک ترم با جیغ و خوشحالی سمتتونه ( بچه ها یادتونه رین به هیونجین میگفت کوچک ترین هوانگ ؟ درواقع هیونجین کوچک ترین پسر هوانگه و در کل کوچک ترین هوانگ خواهر هیونجین ، هه جین عه که چهارسال باهم فاصله سنی دارن و از یه مادرن )
کنارم رین گیج شده بود چون هه جین خیلی تند حرف میزد « وایییی تو دوست دختر هیونجینی ؟ واییی چقدر خوشگلیییی اون گفته بود به عشق حقیقی اعتقاد داره پس فکر کردم قراره یه زن زشت بیاره ولی تو شبیه الهه هاییی . وای چقدر لباست خوشگله عاشقشم ! اسمت چیه ؟ میتونم اونی صدات کنم ؟ ما تو کره به خواهر بزرگترمون میگیم اونی ! ولی خیلی ذوق دارم !!! ما باید یه جلسه داشته باشیم تا به اندازه کافی راجب هیونجین اوپا غیبت کنیم . وایی چقدر چکمه هات خوشگله ! (ور ور ور ور زر زر زر زر و یعالمه حرف رندوم دیگه ...)»
رین یکی از اون لبخندای خوشگلش که هیچوقت به من نشون نمیده رو زد و با خونسردی گفت « خدای من ، اروم باش ! هه جین هستی اره ؟ »
هه جین دیگه رسما میپرید و جیغ میزد « وایی دوست دختر اوپا اسم منو میدونهه من خیلی خوش شانسم »
دستمو روی شونش گذاشتم و گفتم « هه جین ا ، خودتو کنترل کن . اینجا همه نگاه ها روی ماعه نباید سرمایه گذار ها و شرکا رو نا امید کنیم »
« وای راست میگی . بیا بریم پیش بقیه ! من از قبل براتون صندلی نگه داشتم »
- ۱۲۰
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط