آتش در ویس! (1)
آتش در ویس! (1)
آلیس در سرزمین عجایب!
میخواهم بنویسم با دلی آرام خارج از هیاهوی روزمره و پیچش های سخت و تند زندگی اما نه به اراده خود بلکه قلمی ک گویی افسار دریده و همچون اسب سرکشی مرا به وراء باور می برد به سرزمین رویاها به سرزمین عجایب ک در آن آلیس در حال نوشتن جوک های خود است اینجا خانه ها بنا می کنند از غم. مترسک ها عاشق می شوند و از عشق می گویند از وفا ، تعهد و دوس داشتن از درد می گویند و آنچنان از درد می گویند ، می نویسند و متن عاریه می گیرند که گویی دردمند تر از این در ب در ، در کل گیتی وجود ندارد از عشق میگویند از چیزی ک نمی فهمند و لمس نکرده اند!!! مترسک ها از کاه پر شده اند از کاه! با یک کبریت که نه با یک جرقه آتش میگیرند و می سوزند ، می سوزند و تا ته جزغاله میشوند! اینجا کاخ ها بنا می کنند و قلعه ها می سازند یارها می کشند و جنگ ها ب پا می کنند ، اسیر میشوند ، تبعید میشوند و محاکمه میکنند و محاکمه میشوند! سرزمینی که مجلس ب پا می کنند و طرحها می دهند و لایحه ها تصویب می کنند و نظرها میگیرند اینجا مسابقه ها برگزار می کنند و تشویق می کنند و جایزه نمی دهند! سرزمینی ک راویان چیزهای ک نباید را روایت میکنند و صراط ها بجای مستقیم دربستی میشوند شهداء دارای دوستان ، بنده ها حُره و خانوم ها عاشق سربازی میشوند!!! یا حضرت خضر یا حضرت فیل !!! و هستند کسانی که در این وهم و خیال به دنبال عسل هستند و آنچنان ب کندو لگد میزنند که فقط نیش زنبور می خورند! اینجا آشپزها آشپزی نمی کنند و مردمان نجواها می کنند و دختر بچه ها زبون درازی! خورشید بی مهر و ممد نبودی ببینی میشود!!! سرزمینی ک دکترها دیگر نسخه نمی پیچند و شادی ها همان غزل می شوند! وباز هم آلیس با صلابت ب نوشتن ادامه می دهد!
نسخه دیمو!...................ادامه دارد
شما را ب یک چای لیوانی و یک لبخند ملیح دعوت میکنم!
*مرتضی* 19/ بهمن / 1392 ساعت 21:45
آلیس در سرزمین عجایب!
میخواهم بنویسم با دلی آرام خارج از هیاهوی روزمره و پیچش های سخت و تند زندگی اما نه به اراده خود بلکه قلمی ک گویی افسار دریده و همچون اسب سرکشی مرا به وراء باور می برد به سرزمین رویاها به سرزمین عجایب ک در آن آلیس در حال نوشتن جوک های خود است اینجا خانه ها بنا می کنند از غم. مترسک ها عاشق می شوند و از عشق می گویند از وفا ، تعهد و دوس داشتن از درد می گویند و آنچنان از درد می گویند ، می نویسند و متن عاریه می گیرند که گویی دردمند تر از این در ب در ، در کل گیتی وجود ندارد از عشق میگویند از چیزی ک نمی فهمند و لمس نکرده اند!!! مترسک ها از کاه پر شده اند از کاه! با یک کبریت که نه با یک جرقه آتش میگیرند و می سوزند ، می سوزند و تا ته جزغاله میشوند! اینجا کاخ ها بنا می کنند و قلعه ها می سازند یارها می کشند و جنگ ها ب پا می کنند ، اسیر میشوند ، تبعید میشوند و محاکمه میکنند و محاکمه میشوند! سرزمینی که مجلس ب پا می کنند و طرحها می دهند و لایحه ها تصویب می کنند و نظرها میگیرند اینجا مسابقه ها برگزار می کنند و تشویق می کنند و جایزه نمی دهند! سرزمینی ک راویان چیزهای ک نباید را روایت میکنند و صراط ها بجای مستقیم دربستی میشوند شهداء دارای دوستان ، بنده ها حُره و خانوم ها عاشق سربازی میشوند!!! یا حضرت خضر یا حضرت فیل !!! و هستند کسانی که در این وهم و خیال به دنبال عسل هستند و آنچنان ب کندو لگد میزنند که فقط نیش زنبور می خورند! اینجا آشپزها آشپزی نمی کنند و مردمان نجواها می کنند و دختر بچه ها زبون درازی! خورشید بی مهر و ممد نبودی ببینی میشود!!! سرزمینی ک دکترها دیگر نسخه نمی پیچند و شادی ها همان غزل می شوند! وباز هم آلیس با صلابت ب نوشتن ادامه می دهد!
نسخه دیمو!...................ادامه دارد
شما را ب یک چای لیوانی و یک لبخند ملیح دعوت میکنم!
*مرتضی* 19/ بهمن / 1392 ساعت 21:45
- ۲.۴k
- ۱۹ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۵۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط