رمان عشق جاودان

رمان عشق جاودان
پارت ۲۰

ویو‌چویا
توی خونه که بودیم دازای کمکم کرد بشینم رو مبل
چویا:ممنون
دازای:کاری نکردم
جدیدا حس امنیت داشتم وقتی دازای پیشم بود
دازای:خب استراحت کن یکم بخواب
چویا: رو کاناپه؟!
دازای:بیا بغلت کنم ببرمت طبقه بالا
چویا:میتونم بیام
دازای:_سرتق نباش
یهو منو بغل کرد برد بالا
دازای:چرا سرخ شدی؟!
چویا:معذب شدم بیخیال
هومی کرد خواست برع که
چویا:میشه پیشم بخوابی؟
دازای:حتما
اومد کنارم دراز کشید
اروم چشمام گرم شد و سیاهی....


ویو دازای
خوابيد و منم خوابیدم
سیاهی...
بیدار شدم کع دیدم حتما گرسنه ست ایدت به ذهنم رسید و باید عملیش میکردم



ویو موری سان
دازای مدارک رو اورد هرگز نباید میفهمید اگه میفهمید نابود میشد
دازای مثل برادر کوچیک تر بود برام
باید با چویا حرف میزدم
دیدگاه ها (۴)

عشق جاودانپارت۲۱ ویو دازایبه سمت چویا رفتم و بیدارش کردم چش...

عشق جاودانپارت ۲۲دازای: پس یعنی من الان خانواده توام؟چویا: آ...

عشق جاودان پارت ۱۹ سریع بهش زنگ زدم که هونگ جواب داد هونک:اق...

رمان عشق جاودان پارت ۱۸ ویو چویا وارد مدرسه شدم همون طور نگ...

part 2" سوکوکو"

Part ۱ "سوکوکو"

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط