عشق من part

عشق من part 7

لیا: عامم من برم پایین ببینم کتبمو کجا جا گذاشتم دیروز یکی از کتابام نبود

هیسونگ: باشه برو
لیا داشت از کلاس میرفت پایی که کنار پله ها دوباره اون دخترا اومدن سراغش

هانا: هی میبینم که میلنگی😏😏

لیا: باز چی ازم میخواین ولم کنین دیگه هر روز دارین اذیتم میکنین!!

هانا: برای اینکه داری به چیزی که مال منه دستدرازی میکنی!!(با داد)
هیسونگ پشت یکی از ستون ها وایساده بود که ببینه لیا چیکا میکنه و اونموقع بود که همهچیو فهمید و از کنار ستون امد بیرون

هیسونگ: ولش کن!
هانا که ترسیده بود لیا رو فوا هل داد پایین پله ها و تا جایی که میتونست دوید.

هیسونگ: لیااااا!!!!!
تا خواست بگیرتش لیا افتاده بود و از سرش خون میومد هیسونگ دوید سمتش و توی آغوشش گرفتش

هیسونگ: هی هی بیدار شو ....نباید بخوابی...لیااا!!!!!!!
توی چمشاش میشد بغضشو دید و لیا رو براید بغل کرد و از مدرسه دوید بیرون تا به یه بیمارستان برسه رفت داخل و پرستارو همش صدا میزد

هیسونگ: پرستارررر!!! ..یکی کمک کنه..!!!

پرستار : چیشده ؟؟

هیسونگ: از پله افتاده پایین سرش خونریزی شدیدی داره...😟😟

پرستار: بزریدش رو برانکارد .
پرستارا لیا رو بردن به سمت اتاق عمل ولی هیسونگ میخواست که ببینتش اما نمیشد

هیسونگ: ولم کنین بزرین منم بیام!!!

پرستار: آقا لطفا ارومباشین اینجا بیمارستانه شما نمیتونین وارد اتاق عمل بشین!!
هیسونگ از شدت عذاب وجدانی که داشت به دیوار تکیه داد و افتاد زمین. صوتشو توی دستاش گرفته بود و با خودش هی میگفت که چرا زودتر اونجا نبوده و چرا زودتر اینا رو نفهمیده . همینجوری داشت با خودش حرف که دکتر با چهره ای خسته اومد بیرون

دکتر: همراه خانم پارک؟؟

هیسونگ: بله...چیشده..؟؟

بچه ها اینم از پارت ۷ امیدوارم خوب شده باشه چون وسط زنگ ریاضیم براتون گذاشتم😁😁😁

حمایت کنین لطفا تا منمبتونم پرت ۸ و بزارم ممنوننننننن❤
دیدگاه ها (۷)

بچه ها واقعا یه سوال کی گذارش داده الکی؟؟ مگه چیز بدی توی پا...

عشق من part 6ویو هیسونگدیگه تحملم دستم خودم نبود وقتی رفت سم...

[ عشق من ] part3 (با اینکه لایکا به ۵ تا نرسید ولی طاقت نیاو...

عشق منpart 5 م.ج : بیا این مسکن هارو بخور تا خوب بشی . جیک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط