پارت ²⁴
پارت ²⁴
راوی :
ات : جیمین شی تو نباید ناراحت شی میدونی این تقصیر تو نیست تو هم مثل هزار نفر دیگه فردی رو توی خیابون دیدی که میخواد خودشو خلاص کنه درسته کار اشتباهی هست ولی حتما یه دلیلی داشته بعدشم تو مگه اون دختر رو میشناسی ؟
جیمین: آره دانشجوی کلاسم بود .(بچه ها شغل جیمین هم ماموره ولی برای اینکه کسی شک نکنه علاقه ی دومش فیزیک رو هم ادامه میده )
درسش هم خیلی خوب بود یعنی من فرمول رو میگفتم یاد میگرفت .
ات: نکنه دوستش داری هوم جواب بده .
جیمین: یه جورایی چون پرونده یبار خونده بودم از روستا اومده و هیچ کس جز پدرش رو نداره که اونم معتاده .
ات: خوب الان حالش خوبه ؟
جیمین: الان ICU هست و میگن باید بهش امید بدید برگرده ولی خوب من چی بگم .
ات : منو ببر بیمارستان . ته میای یا خودم برم .
ته : میام یه صحبت هایی با جیمین هم دارم .
ات : اوکی جیمین پاشو خودتو جمع کن .
سه تایی رفتن بیمارستان و وارد اتاق دختر شدن که ات تنهایی بود و اون لباس های استریل رو پوشیده بود .وقتی که کنارش نشست آروم دستش رو گرفت و شروع کرد .
ات : عزیزم تو الان خیلی جوونی میدونی اون پدر پیرت منتظره تا تو یه پزشک موفق بشی هر پدری آرزو شه موفقیت دخترش رو ببینه . تازه چشم داداش مارم گرفتی ها بیدار شو که باید درس بخونی عروس بشی تو هنوز خیلی برای تین تخت جوونی آخه من خودم آنقدر درس خوندن و دوس دارم ولی به خاطر عقدم مجبور شدم یه ترم مرخصی بگیرم ولی تو نباید این کار رو کتی تو باید بیدار شیو ادامه بدی باید عشق رو تجربه کنی انقدر این حس خوبه که نگو وقتی توی چشماش نگاه میکنی احساس میکنی توی یه دنیای دیگه غرق شدی پس برای تجربه ی این احساس قشنگ بیدار شو . بیدار شو و بجنگ خودکشی کار افراد خودخواهه تو که خودخواه نیستی تو یه دختر مهربون و مظلومی .
راوی :
ات : جیمین شی تو نباید ناراحت شی میدونی این تقصیر تو نیست تو هم مثل هزار نفر دیگه فردی رو توی خیابون دیدی که میخواد خودشو خلاص کنه درسته کار اشتباهی هست ولی حتما یه دلیلی داشته بعدشم تو مگه اون دختر رو میشناسی ؟
جیمین: آره دانشجوی کلاسم بود .(بچه ها شغل جیمین هم ماموره ولی برای اینکه کسی شک نکنه علاقه ی دومش فیزیک رو هم ادامه میده )
درسش هم خیلی خوب بود یعنی من فرمول رو میگفتم یاد میگرفت .
ات: نکنه دوستش داری هوم جواب بده .
جیمین: یه جورایی چون پرونده یبار خونده بودم از روستا اومده و هیچ کس جز پدرش رو نداره که اونم معتاده .
ات: خوب الان حالش خوبه ؟
جیمین: الان ICU هست و میگن باید بهش امید بدید برگرده ولی خوب من چی بگم .
ات : منو ببر بیمارستان . ته میای یا خودم برم .
ته : میام یه صحبت هایی با جیمین هم دارم .
ات : اوکی جیمین پاشو خودتو جمع کن .
سه تایی رفتن بیمارستان و وارد اتاق دختر شدن که ات تنهایی بود و اون لباس های استریل رو پوشیده بود .وقتی که کنارش نشست آروم دستش رو گرفت و شروع کرد .
ات : عزیزم تو الان خیلی جوونی میدونی اون پدر پیرت منتظره تا تو یه پزشک موفق بشی هر پدری آرزو شه موفقیت دخترش رو ببینه . تازه چشم داداش مارم گرفتی ها بیدار شو که باید درس بخونی عروس بشی تو هنوز خیلی برای تین تخت جوونی آخه من خودم آنقدر درس خوندن و دوس دارم ولی به خاطر عقدم مجبور شدم یه ترم مرخصی بگیرم ولی تو نباید این کار رو کتی تو باید بیدار شیو ادامه بدی باید عشق رو تجربه کنی انقدر این حس خوبه که نگو وقتی توی چشماش نگاه میکنی احساس میکنی توی یه دنیای دیگه غرق شدی پس برای تجربه ی این احساس قشنگ بیدار شو . بیدار شو و بجنگ خودکشی کار افراد خودخواهه تو که خودخواه نیستی تو یه دختر مهربون و مظلومی .
- ۷.۰k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط