مقدمه

مقدمه

در شهری که ثروت، قدرت می‌خرید و نام خانوادگی می‌توانست سرنوشت آدم‌ها را تعیین کند، خاندان جئون جایگاه ویژه‌ای داشت.

خاندانی قدیمی و بانفوذ.

خاندانی که پشت دیوارهای بلند عمارتشان، قوانین خودشان را داشتند.

اما هیچ قدرتی بدون بها به دست نمی‌آید.

و هیچ خانواده‌ای بدون راز، سال‌ها دوام نمی‌آورد.

جونگکوک از کودکی یاد گرفته بود سؤال‌های زیادی نپرسد.

چرا بعضی اتاق‌ها همیشه قفل بودند؟

چرا پدرش بعضی شب‌ها تا صبح ناپدید می‌شد؟

چرا مادرش هر بار نام بعضی آدم‌ها را می‌شنید، سکوت می‌کرد؟

و مهم‌تر از همه...

چرا هرکس از گذشته‌ی خاندان جئون حرف می‌زد، بلافاصله ساکت می‌شد؟

جونگکوک فکر می‌کرد این‌ها فقط بخشی از زندگی یک خاندان قدرتمند است.

تا شبی که یک غریبه وارد عمارت شد.

غریبه‌ای که نامش برای او هیچ معنایی نداشت، اما حضورش چیزی را در چهره‌ی نگهبانان تغییر داد.

کیم تهیونگ.

مردی که انگار بیشتر از چیزی که باید، درباره‌ی خاندان جئون می‌دانست.

مردی که آمده بود تا هشداری بدهد...

اما خودش شاید بزرگ‌ترین خطری بود که جونگکوک قرار بود با آن روبه‌رو شود.

آن شب، یک راز قدیمی دوباره زنده خواهد شد.

رازهایی که سال‌ها پشت دیوارهای این عمارت دفن شده‌اند.

و جونگکوک خیلی زود خواهد فهمید که گاهی...

برای پیدا کردن حقیقت، باید اول از چیزی که فکر می‌کنی می‌شناسی، بترسی.
دیدگاه ها (۰)

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️[پارت معرفی]آکادمی‌ای قدیمی و اشرافی که دا...

رمان جدید *🖤رمان: #عهد_مافیاژانر:مافیایی\ عاشقانه \ازدواج ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط