تکپارتی
*تکپارتی*
تهیونگ یه گوشه تو کمد لباس ها قایم شده بود و داشت به عکس های جدید جونگکوک نگاه میکرد.
داشتن با پسرا قایم موشک بازی میکردن و تهیونگ فقط قایم شده بود تا با خیال راحت عکس های دوست. پسر جذابش رو ببینه و براش غشو ضعف کنه.
به گیتار تو دست های جونگکوک نگاه میکرد و ناخن هاش رو اروم میجوید...چی میشد جونگکوک جای اون گیتار، انگشت هاش رو لای تار موهای اون میکشید؟
چی میشد جونگکوک رو taخت خودشون اینجوری دراز میکشید و تهیونگ هم روش مینشست تا براش دلبری کنه؟ به لbaس هاش همیشه حسودی میکرد چون اون جای اون لbaس ها نبود که baدنش مماس baدنش باشه..
داشت دیوونه میشد از شدت این جذابیت دوست. پسرش که در کمد یهو باز شد و تهیونگ از ترس یهوییش بالا میپره و به هیکل بزرگ جونگکوک که با پوزخند نگاهش میکرد نگاه میکنه.
- پس اینجایی..داشتی چیکار میکردی؟
تهیونگ با ناز چشم غره ای میره و لبو لوچش اویزون میشه:
- حسودی..داشتم حسودی میکردم..عییش
جونگکوک با تعجب سمت تهیونگ میره و از زیر بوتش میگیره و جسم کوچیکش رو بلندش میکنه.
- به چی حسودی میکردی هانیبر کوچولوم؟
تهیونگ دست به سینه با اخم کمرنگی به جونگکوک نگاه میکرد.
- به عکسات!
جونگکوک میخنده اروم:
- بهم حسودی میکردی که عکس های خوشگلی گرفتم نه؟
تهیونگ سرش رو به منفی تکون میده:
- نه..به لbsسات و گیتارت حسودی میکردم جئون!
*پایان باز*
تهیونگ یه گوشه تو کمد لباس ها قایم شده بود و داشت به عکس های جدید جونگکوک نگاه میکرد.
داشتن با پسرا قایم موشک بازی میکردن و تهیونگ فقط قایم شده بود تا با خیال راحت عکس های دوست. پسر جذابش رو ببینه و براش غشو ضعف کنه.
به گیتار تو دست های جونگکوک نگاه میکرد و ناخن هاش رو اروم میجوید...چی میشد جونگکوک جای اون گیتار، انگشت هاش رو لای تار موهای اون میکشید؟
چی میشد جونگکوک رو taخت خودشون اینجوری دراز میکشید و تهیونگ هم روش مینشست تا براش دلبری کنه؟ به لbaس هاش همیشه حسودی میکرد چون اون جای اون لbaس ها نبود که baدنش مماس baدنش باشه..
داشت دیوونه میشد از شدت این جذابیت دوست. پسرش که در کمد یهو باز شد و تهیونگ از ترس یهوییش بالا میپره و به هیکل بزرگ جونگکوک که با پوزخند نگاهش میکرد نگاه میکنه.
- پس اینجایی..داشتی چیکار میکردی؟
تهیونگ با ناز چشم غره ای میره و لبو لوچش اویزون میشه:
- حسودی..داشتم حسودی میکردم..عییش
جونگکوک با تعجب سمت تهیونگ میره و از زیر بوتش میگیره و جسم کوچیکش رو بلندش میکنه.
- به چی حسودی میکردی هانیبر کوچولوم؟
تهیونگ دست به سینه با اخم کمرنگی به جونگکوک نگاه میکرد.
- به عکسات!
جونگکوک میخنده اروم:
- بهم حسودی میکردی که عکس های خوشگلی گرفتم نه؟
تهیونگ سرش رو به منفی تکون میده:
- نه..به لbsسات و گیتارت حسودی میکردم جئون!
*پایان باز*
- ۱۹.۲k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط