فیک درد عشق
فیک درد عشق
پارت شش
از زبان ا/ت
رفتیم سمت میزی که اون ته بود و نشستیم
(علامت لیا$)
$ ببین ا/ت میزبان این پارتی یکی از کله گنده های کره س
شنیدم با ثروتش میتونه ۵۰۰ تا مثل
رئیس جمهور رو بخره و بفروشه
فکر کنم اسمش کیم تهیونگ بود
ببین اصلا اینقدر جذابه که اصلا نگم برات
- خب کیم تهیونگ چه ربطی به مدرسه و افراد داخل مدرسه ی ما داره؟
$ تا جایی که از بقیه ی بچه ها شنیدم هدفش
یکی از بچه های مدرسه ی ما هستش
گویا تهیونگ از این شخص خوشش اومده ولی چون طرف تهیونگ رو نمیشناخته و حتی از وجودش خبر نداشته بیخیالش میشه ولی الان بعد از مدت ها می خواد اون شخص رو از نزدیک ببینه
- صبر کن ببینم این تهیونگی که تو میگی از فردی که حتی یک بار هم ندیدتش خوشش اومده؟
$ گفتم که من نمیدونم
ولی تا جایی که می دونم خیلی قبل تر اون شخص رو دیده البته همه ی اینها شایعه ای بیش نیست
- خیلی عجیبه
$ ولی اون آدم چقدر میتونه ...
£ اهم اهم(صدای میکروفن)
نامه ای که در دستمه از طرف میزبان این مهمانی هستش که من می خونمش پس لطفا سکوت رو رعایت بکنید
سلام به همگی
خیلی ممنونم که به مراسم من اومدید
بنده کیم تهیونگ هستم میزبان مهمونی
امیدوارم شب رویایی رو با پارتنرتون درست کنید با تشکر
- پس خودش الان توی کره نیست درسته؟
$ فکر کنم چون اگر بود حتما شخصا میومد
£ دوستان از خودتون پذیرایی کنید تا رقاص ها آماده میشن
...سلام قربان
∆ نامه رو خوندید؟
...بله همونطور که دستور دادید
∆ کارت خوب بود وظیفه ی بعدیت اینه که نزاری از جلوی چشم هات تکون بخوره فهمیدی؟
...بله قربان ولی با پسره چیکار کنیم
∆ فعلا زورمون بهش نمیرسه ولی بعدا کارشو میسازیم فعلا برو و به کار هایی که گفتم رسیدگی کن
...چشم قربان(تعظیم)
پسرک چشم خرمایی از پشت شیشه ها
به دخترکی نگاه می کرد که از بچگی عاشقش بود
شاید تنها دختری بود که برای اولین بار بهش لبخند زده بود ولی همون لبخند کار خودش رو کرده بود
فلش بک(۱۲ سال پیش)
پسرک ۸ ساله ای که با چشم های گریان درحال فرار کردن از دست افرادی بود که قصد جونش رو کرده بودند
شاید اون افراد هم دلشون نمی خواست که یک بچه رو بکشن ولی آیا کسی بود که برای یک میلیون دلار دست به هرکاری نزنه؟
پسرک درحالی که کوچه پس کوچه های شهر رو دونه دونه طی میکرد به اخرین کوچه رسید
کوچه ی بنبستی که نشون دهنده ی پایان زندگی پسرک بود چرا که صدای قدم های اون افراد پشت سرش باعث می شد که عزرائیل را چندین بار رو به روی خودش تصور کند
چشمانش را بست و خود را برای زندگی دیگری که پیش رویش بود اماده کرد
در افکار خودش غرق بود که ناگهان دو دستش توسط نیروی ضعیفی کشیده شد
وقتی چشمانش را باز کرد اولین چیزی که دید لبخند و چال گونه ی دخترک بود:)
پارت شش
از زبان ا/ت
رفتیم سمت میزی که اون ته بود و نشستیم
(علامت لیا$)
$ ببین ا/ت میزبان این پارتی یکی از کله گنده های کره س
شنیدم با ثروتش میتونه ۵۰۰ تا مثل
رئیس جمهور رو بخره و بفروشه
فکر کنم اسمش کیم تهیونگ بود
ببین اصلا اینقدر جذابه که اصلا نگم برات
- خب کیم تهیونگ چه ربطی به مدرسه و افراد داخل مدرسه ی ما داره؟
$ تا جایی که از بقیه ی بچه ها شنیدم هدفش
یکی از بچه های مدرسه ی ما هستش
گویا تهیونگ از این شخص خوشش اومده ولی چون طرف تهیونگ رو نمیشناخته و حتی از وجودش خبر نداشته بیخیالش میشه ولی الان بعد از مدت ها می خواد اون شخص رو از نزدیک ببینه
- صبر کن ببینم این تهیونگی که تو میگی از فردی که حتی یک بار هم ندیدتش خوشش اومده؟
$ گفتم که من نمیدونم
ولی تا جایی که می دونم خیلی قبل تر اون شخص رو دیده البته همه ی اینها شایعه ای بیش نیست
- خیلی عجیبه
$ ولی اون آدم چقدر میتونه ...
£ اهم اهم(صدای میکروفن)
نامه ای که در دستمه از طرف میزبان این مهمانی هستش که من می خونمش پس لطفا سکوت رو رعایت بکنید
سلام به همگی
خیلی ممنونم که به مراسم من اومدید
بنده کیم تهیونگ هستم میزبان مهمونی
امیدوارم شب رویایی رو با پارتنرتون درست کنید با تشکر
- پس خودش الان توی کره نیست درسته؟
$ فکر کنم چون اگر بود حتما شخصا میومد
£ دوستان از خودتون پذیرایی کنید تا رقاص ها آماده میشن
...سلام قربان
∆ نامه رو خوندید؟
...بله همونطور که دستور دادید
∆ کارت خوب بود وظیفه ی بعدیت اینه که نزاری از جلوی چشم هات تکون بخوره فهمیدی؟
...بله قربان ولی با پسره چیکار کنیم
∆ فعلا زورمون بهش نمیرسه ولی بعدا کارشو میسازیم فعلا برو و به کار هایی که گفتم رسیدگی کن
...چشم قربان(تعظیم)
پسرک چشم خرمایی از پشت شیشه ها
به دخترکی نگاه می کرد که از بچگی عاشقش بود
شاید تنها دختری بود که برای اولین بار بهش لبخند زده بود ولی همون لبخند کار خودش رو کرده بود
فلش بک(۱۲ سال پیش)
پسرک ۸ ساله ای که با چشم های گریان درحال فرار کردن از دست افرادی بود که قصد جونش رو کرده بودند
شاید اون افراد هم دلشون نمی خواست که یک بچه رو بکشن ولی آیا کسی بود که برای یک میلیون دلار دست به هرکاری نزنه؟
پسرک درحالی که کوچه پس کوچه های شهر رو دونه دونه طی میکرد به اخرین کوچه رسید
کوچه ی بنبستی که نشون دهنده ی پایان زندگی پسرک بود چرا که صدای قدم های اون افراد پشت سرش باعث می شد که عزرائیل را چندین بار رو به روی خودش تصور کند
چشمانش را بست و خود را برای زندگی دیگری که پیش رویش بود اماده کرد
در افکار خودش غرق بود که ناگهان دو دستش توسط نیروی ضعیفی کشیده شد
وقتی چشمانش را باز کرد اولین چیزی که دید لبخند و چال گونه ی دخترک بود:)
- ۱۲.۶k
- ۲۷ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط