داستان قورباغه ومهندس

داستان قورباغه ومهندس:
روزی یک مهندس در حال عبور از یک جاده بود که یک قورباغه او را صدا کرد و گفت : اگر مرا ببوسی، من به پرنسس زیبایی تبدیل خواهم شد! او خم شد، قورباغه را بلند کرد و در جیبش گذاشت.
قورباغه دوباره صدا کرد و گفت : اگر مرا ببوسی و به پرنسس زیبایی تبدیل کنی،با تو ازدواج خواهم کرد، مهندس قورباغه را از جیبش در آورد، لبخندی به او زد و دوباره او را در جیبش گذاشت.سرانجام قورباغه پرسید : موضوع چیست؟ من به تو گفتم من یک پرنسس زیبا هستم، که با تو ازدواج خواهم کرد. چرا مرا نمی بوسی؟ مهندس گفت : نگاه کن! من یک مهندسم! برای من یک دختر زیبا جالب نیست! اما یک قورباغه سخنگو واقعاً برایم*جالبه*
یه همچین آدمایی ﻫﺴﺘن مهندسا!!!!
پنجم اسفند ،روز مهندس، مبارک
دیدگاه ها (۹)

با سلام خدمت تمام دوستان دشتستانیبنده فردا با نیت قربت الی ا...

به نام شریف شرافت پسند.نه هر که چهره برافروخت دلبری داندنه ه...

بسم الله الرحمن الرحیمإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُغَیِّرُ مٰا بِقَو...

باز هم دروغ باز هم اصلاحاتاصلاحات = دروغ من توی پست هام زیاد...

چند پارتی ...

چند پارتی از آرون و ا_ت ✨️اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط