مافیایمن
#مافیای_من
#P1
هان:21 سال/لینو:23 سال/هیونجین:22 سال/آی ان:17 سال«برادر کوچیک هان»/چانگبین:26 سال«برادر بزرگ هان»
هان:با دیدن اون صحنه فقط دویدم
نمیدونستم کجا ولی فقط میدویدم
لینو هم پشت سرم داشت میدوید
ب پشت سرم نگاه کردم
دیدم لینو با تموم سرعت داره میدوه
انقد سرعتش زیاد بود که به راحتی بهم رسید و دستمو گرفت
لینو:هان....باور کن اینجوری که فک میکنی نیست
اینا همش یه سوءتفاهمه
باور کن چیزی بین ما نیست
هان:
«با گریه»
ولم کن
میگی سوءتفاهم در صورتی که تو بغلش ولو بودی؟؟؟
دیگه چی میخواستی ک بهت ندادم؟؟؟
باید ازم سو استفاده میکردی؟؟؟
دستشو پس زدم و رفتم سمت خونه
برگشتم دیدم هنوز داره دنبالم میاد
دنبالم نیا.....برو پی کار خودت
اشکام تند تند میومدن
لینو سرعتشو بیشتر کرد
لینو:
«با داد»
هان مراقب باششششش
هان:با داد دوید سمتم و منو کشید سمت خودش
بعد از کشیدن من ی ماشین با سرعت زیاد از کنارمون رد شد
لینو:
«با ترس»
حالت خوبه؟؟؟؟
چیزیت که نشد؟؟؟؟
جاییت زخمیه؟؟؟
هان:شدت گریه هام بیشتر شد
لینو منو محکم بغل کرد
سعی کردم پس بزنمش ولی من در برابر بازو های بزرگ لینو هیچی نبودم
لینو:آروم باش بیبی
هیچی نیست
هان:
«با گریه»
ولم کن عوضی
برو پیش همونی که تا الان تو بغلش بودی
دیگه هم سمت من نیا
بعدشم خودمو از بین بازو های بزرگ لینو درآوردم و با تموم سرعت دویدم سمت خونه
در زدم
چانگبین:کیه؟؟؟
ه..هان؟؟؟
این چه وضعیه برا خودت درست کردی؟؟؟
چی شده؟؟؟
چرا داری گریه میکنی؟؟؟
بیا بریم داخل تا برات یه حوله بیارم خودتو گرم کنی
کامل خیس شدی
با خودت چیکار کردی پسر؟؟؟؟
هان:
«با گریه»
هیونگ............میشه بغلم کنی؟؟؟
ادامه دارد....
#P1
هان:21 سال/لینو:23 سال/هیونجین:22 سال/آی ان:17 سال«برادر کوچیک هان»/چانگبین:26 سال«برادر بزرگ هان»
هان:با دیدن اون صحنه فقط دویدم
نمیدونستم کجا ولی فقط میدویدم
لینو هم پشت سرم داشت میدوید
ب پشت سرم نگاه کردم
دیدم لینو با تموم سرعت داره میدوه
انقد سرعتش زیاد بود که به راحتی بهم رسید و دستمو گرفت
لینو:هان....باور کن اینجوری که فک میکنی نیست
اینا همش یه سوءتفاهمه
باور کن چیزی بین ما نیست
هان:
«با گریه»
ولم کن
میگی سوءتفاهم در صورتی که تو بغلش ولو بودی؟؟؟
دیگه چی میخواستی ک بهت ندادم؟؟؟
باید ازم سو استفاده میکردی؟؟؟
دستشو پس زدم و رفتم سمت خونه
برگشتم دیدم هنوز داره دنبالم میاد
دنبالم نیا.....برو پی کار خودت
اشکام تند تند میومدن
لینو سرعتشو بیشتر کرد
لینو:
«با داد»
هان مراقب باششششش
هان:با داد دوید سمتم و منو کشید سمت خودش
بعد از کشیدن من ی ماشین با سرعت زیاد از کنارمون رد شد
لینو:
«با ترس»
حالت خوبه؟؟؟؟
چیزیت که نشد؟؟؟؟
جاییت زخمیه؟؟؟
هان:شدت گریه هام بیشتر شد
لینو منو محکم بغل کرد
سعی کردم پس بزنمش ولی من در برابر بازو های بزرگ لینو هیچی نبودم
لینو:آروم باش بیبی
هیچی نیست
هان:
«با گریه»
ولم کن عوضی
برو پیش همونی که تا الان تو بغلش بودی
دیگه هم سمت من نیا
بعدشم خودمو از بین بازو های بزرگ لینو درآوردم و با تموم سرعت دویدم سمت خونه
در زدم
چانگبین:کیه؟؟؟
ه..هان؟؟؟
این چه وضعیه برا خودت درست کردی؟؟؟
چی شده؟؟؟
چرا داری گریه میکنی؟؟؟
بیا بریم داخل تا برات یه حوله بیارم خودتو گرم کنی
کامل خیس شدی
با خودت چیکار کردی پسر؟؟؟؟
هان:
«با گریه»
هیونگ............میشه بغلم کنی؟؟؟
ادامه دارد....
- ۱۳.۸k
- ۰۳ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط