در یکی از روزهای ۵۰ سالگی ات

در یکی از روزهای ۵۰ سالگی ات
در حالی که در ایوان نشسته ای
یاد من خواهی افتاد ‌
به من فکر خواهی کرد
به منی که عشق هیجده سالگی ات بودم
به منی‌ که تمام اولین های دنیا را باهم‌ تجربه کردیم
منی که عاشقانه دوستت داشتم
و بعد؛
بعد به عکس دونفره روی دیوار نگاه میکنی
کسی که کنارت هست من نیستم ...
آنروز میفهمی که بعد رفتنت تمام لحظه های من‌
تمام دنیای من
همان عکس دو نفره ای شد که با تو داشتم؛
حسرت آنروزت چند؟
دیدگاه ها (۱)

جمعه یعنیچای با عطر حضور تودَم بکشد...

پشت این پنجره ها یکی هرلحظه کوچه را میکاود برای دیداردوباره ...

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﻋﺠﻠﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ،" ﺩﻟﻢ "ﺑﻨﺪ ﮐﻔﺶ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﺒ...

فدای سرت اگر آنچه میخواستی نشد.اگر چرخ دنیا با چرخ تو نمیچرخ...

جیمین: ات، من اومدم... (بی‌حوصله)ات که روی مبل نشسته بود، سر...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

...کی باورم بود که قامتِ ایستاده‌ات را چنین ببینم...همین مصل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط