چند پارتی
«چند پارتی»
وقتی هم استادت بود و هم همسرت و....🎀🤍 پارت سوم:////
جونگ کوک{برگه رو توی دستم فشردم و نفسمو با حرص بیرون فرستادم...با حس دستی روی شونم برگشتم با دیدن جیمین چشمام رو روی هم فشردم...بشین*بم*
جیمین{روی کاناپه کوچیکه کنار میزش نشستم و لیوان ابی ریختم و به سمتش گرفتم...چیه چرا عصبی هستی؟
جونگ کوک{روی کاناپه نشستم و برگرو به سمت جیمین گرفتم...ببینش*عصبانی*
جبمین{با کنجکاوی برگه رو ازش گرفتم و نگاهی به محتوای داخلش انداختم...برگه ی امتحانیه سانمی بود...با دیدن نمرش نگاهمو به کوک دوختم و گفتم...خب نمرش که خوب شده... مشکلش کجاس؟
جونگ کوک{جیمین امتحان ارزیابی رو رد شده... حداقل نمره قبولی توی این ازمون ۷۰ و بالای ۷۰ بوده.
جیمین{ولی سانمی که نمرش ۶۵ شده...تو نمیتونی کاری کنی؟
جونگ کوک{جیمین نمره و برگه امتحانیش ثبت سیستمه... هیچ جوره نمیتونم کاری براش کنم...خدای من...چقد بهش گفتم نریم و باهات کار کنم...گوشش بدهکار نشد که نشد.
جیمین{کوک بهش سخت نگیر...سانمی درسش خوبه... اینبار نشد یه بار دیگه.
جونگ کوک{هوفف...دارم دیونه میشم...فک کن بقیه استادا چی میگن راجبم.
جیمین{حرفای اونارو بیخیال...پاشو پاشو برو خونه تنهاش نزار.
جونگ کوک{کلافه باشه ای زیر لب گفتم و از جام بلند شدم...وسایل هامو برداشتم و اولین قدم رو به سمت در برداشتم صدلی جیمین بلند شد.
جیمین{کوک دعواش نکنیاااا... مراعات کن...یه امتحانه...کاری نکن بعدا پشیمون شی.
جونگ کوک{سری به نشونه ی باشه تکون دادم از در خارج شدم...بدون توجه به بارون شدیدی که میبارید وارد پارکینگ شدم و سوار ماشینم شدم و به سمت خونه روندم.
سانمی{کلید رو توی در چرخوندم و وارد خونه شدم...کل لباسام خیس بود و به زور روی پاهام ایستاده بودم...حرارتی که داشتم نشون دهنده ی تب بالام بود اما این چیزا واسم مهم نبود...بعد از تعویض لباس هام به سمت آشپزخونه رفتم تا دمنوشی برای خودم درست کنم که چند قدم مونده به آشپزخونه سرگیجه شدیدی گرفتم و باعث شد روی زمین بشینم...کمی که حالم بهتر شد ایستادم که همون لحظه در خونه باز شد و کوک وارد خونه شد... با دیدن من وسط پذیرایی اول بی توجه و بعد از چند ثانیه نگاهش رنگ خشم گرفت و با قدمای محکم و سریع به طرفم اومد.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سلام توت فرنگیام🌙🌷
امیدوارم که حالتون خوب باشه و این وانشات رو دوست داشته باشین ✨🔥
توت فرنگیام واقعا متاسفم که دیر گذاشتم امیدوارم که منو ببخشید 🦢🤍
وقتی هم استادت بود و هم همسرت و....🎀🤍 پارت سوم:////
جونگ کوک{برگه رو توی دستم فشردم و نفسمو با حرص بیرون فرستادم...با حس دستی روی شونم برگشتم با دیدن جیمین چشمام رو روی هم فشردم...بشین*بم*
جیمین{روی کاناپه کوچیکه کنار میزش نشستم و لیوان ابی ریختم و به سمتش گرفتم...چیه چرا عصبی هستی؟
جونگ کوک{روی کاناپه نشستم و برگرو به سمت جیمین گرفتم...ببینش*عصبانی*
جبمین{با کنجکاوی برگه رو ازش گرفتم و نگاهی به محتوای داخلش انداختم...برگه ی امتحانیه سانمی بود...با دیدن نمرش نگاهمو به کوک دوختم و گفتم...خب نمرش که خوب شده... مشکلش کجاس؟
جونگ کوک{جیمین امتحان ارزیابی رو رد شده... حداقل نمره قبولی توی این ازمون ۷۰ و بالای ۷۰ بوده.
جیمین{ولی سانمی که نمرش ۶۵ شده...تو نمیتونی کاری کنی؟
جونگ کوک{جیمین نمره و برگه امتحانیش ثبت سیستمه... هیچ جوره نمیتونم کاری براش کنم...خدای من...چقد بهش گفتم نریم و باهات کار کنم...گوشش بدهکار نشد که نشد.
جیمین{کوک بهش سخت نگیر...سانمی درسش خوبه... اینبار نشد یه بار دیگه.
جونگ کوک{هوفف...دارم دیونه میشم...فک کن بقیه استادا چی میگن راجبم.
جیمین{حرفای اونارو بیخیال...پاشو پاشو برو خونه تنهاش نزار.
جونگ کوک{کلافه باشه ای زیر لب گفتم و از جام بلند شدم...وسایل هامو برداشتم و اولین قدم رو به سمت در برداشتم صدلی جیمین بلند شد.
جیمین{کوک دعواش نکنیاااا... مراعات کن...یه امتحانه...کاری نکن بعدا پشیمون شی.
جونگ کوک{سری به نشونه ی باشه تکون دادم از در خارج شدم...بدون توجه به بارون شدیدی که میبارید وارد پارکینگ شدم و سوار ماشینم شدم و به سمت خونه روندم.
سانمی{کلید رو توی در چرخوندم و وارد خونه شدم...کل لباسام خیس بود و به زور روی پاهام ایستاده بودم...حرارتی که داشتم نشون دهنده ی تب بالام بود اما این چیزا واسم مهم نبود...بعد از تعویض لباس هام به سمت آشپزخونه رفتم تا دمنوشی برای خودم درست کنم که چند قدم مونده به آشپزخونه سرگیجه شدیدی گرفتم و باعث شد روی زمین بشینم...کمی که حالم بهتر شد ایستادم که همون لحظه در خونه باز شد و کوک وارد خونه شد... با دیدن من وسط پذیرایی اول بی توجه و بعد از چند ثانیه نگاهش رنگ خشم گرفت و با قدمای محکم و سریع به طرفم اومد.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سلام توت فرنگیام🌙🌷
امیدوارم که حالتون خوب باشه و این وانشات رو دوست داشته باشین ✨🔥
توت فرنگیام واقعا متاسفم که دیر گذاشتم امیدوارم که منو ببخشید 🦢🤍
- ۲۵.۹k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط