می شود امشب به دنیایت مرا مهمان کنی؟

می شود امشب به دنیایت مرا مهمان کنی؟
شعرتاریک مرا با مهر خود تابان کنی؟

می شود این چشم های ابری و پردرد را
با نگاه آبی ات همسایه ی باران کنی؟

کاش امشب خلوت آیینه را با دست خود
رنگ زیبایی ببخشی؛ زخم را پنهان کنی

من پر از شمعم؛ پر از پروانگی های عمیق
باید امشب گل بیارایی و دست افشان کنی

سرد سردم برف می بارد به روی شعر من
کاش این کولاک شب را ظهر تابستان کنی

کاش می ماندی و تا وقتی برآید آفتاب
مثل آدم با تن حوایی ام عصیان کنی

شب شده پیراهن من؛ ماه؛ تنها دکمه اش
تا به دست مهربانت صبح را عریان کنی...
دیدگاه ها (۲)

هنوزم در پی ِ اونم ، که میشه عاشقش باشم مثل ِ دریای ِ من باش...

ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشتیا ناله من در دل سنگت اثری داش...

گفتی غزل بخوان چه بخوانم برای تو کو واژه ی لایق که کنم من فد...

بار دیگر ملک قلبم را به نامت میکنمچون تو باشی یار من دنیا به...

مردی در ساحل...[پارت دهم]نسیم شبانه آرام‌تر شده بود.موج‌ها ه...

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط