چندی قبل که مهمان یکی از آشنایان بودم

چندی قبل که مهمان یکی از آشنایان بودم
به او گفتم:
خروسی داشتید که صبح ها همه را از خاب بیدار میکرد
چه مارش کردید؟
گفت:
سرش را بریدیم !!
همسایه ها همه شاکی بودند و می گفتند:
خروس شما ما را صبح ها از خواب بیدار می کند ...
آنجا بود که فهمیدم هر کس مردم را بیدار کند
باید سرش بریده شود !
در روزگاری که همه از مرغ حرف میزنند ...
کسی از خروس نمی گوید...
زیرا
همه به فکر سیر شدن هستند
نه
بیدار شدن
دیدگاه ها (۹)

ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪﻣﻰ ﻧﻮﻳﺴﻢ ... ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻘﻢ …ﻧﻪ ﺷﻜﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ …ﻓﻘﻂ ﻣ...

اگر شبی فانوسِ نفس هایِ من خاموش شد اگر به حجلۀ آشناییدر حوا...

کوک کن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ سحری ، ن...

دوست داشتن،صدای چرخاندن کلید است در قفل.عشق،باز نشدن آن.کاری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط