من به فرمان دلم دلبر نوازی میکنم

من به فرمان دلم دلبر نوازی میکنم

دلبرم شاید نداند عشق بازی می کنم

عاشقانه می پرستم خال لبهایش ولی

او نمیداند که من مهمان نوازی می کنم

باد, گیسوانش را به این سو وبه آن سو میبرد
من چونان بادی کنارش یکه تازی میکنم

او چونان نیلوفری با نور بازی میکند 

من چنان یک مرغ عاشق همنوازی میکنم

عاقبت یک شب برایش می نویسم نامه ایی

راز خود را زیر مهتاب نگاهش باز سازی می کنم
دیدگاه ها (۳)

من به قلبم افتخار می ڪنم با آن بازے شد ، زخمے شدبه آن خیانت ...

اجداد خوش سلیقه ما به “زن” “مِهربانو” می‌گفتند ،یعنی کسی که...

.... شـایــد روزی بـفهمـد ،بـه خــاطـرش ..از چه هــا گــذشتـ...

حرفی نیست...!!فقط خسته ام...!!تظاهر به شادی میکنم...!!حرف می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط