The originals

The originals
S2
Part 14

کوک: *گذاشتمش رو زمین* برو دنبالش
لیا: *دویدن سمتی که یونگی ناپدید شد*
کوک:*رفتم اتاقم و سیگار دیگه ای رو روشن کردم دلم بزای یونگی سوخت چون اون تا حالا کسی رو دوست نداشته
و من فکر نمیکردم اون عاشق لیا باشه * لعنتی
*سیگار تازه روشن شده رو دور انداختم و رفتم زیرزمین پیش دالیا*

دالیا: اوو ببین کی اینجاس..خواهرزادع خشن من
کوک: حرف نزن و فقط سوال های منو جواب بده..چرا هوپ رو میخواستی؟
دالیا: تو نمیدوتی چه جوری اونو بزرگ کنی..مخصوصا اونی کع قوی ترین موجوده
کوک: نکنه تویی که داشتی میکشتیش.. میدونی
دالیا: من نمیخواستم بکشمش..اون فقط زیاد سروصدا میکرد و منم راهی برای ساکت کردنش نداشتم
کوک: خفه شو *داد*..تا وقتی که راهی برای کشتنت پیدا میکنم اینجا میپوسی
دالیا: خواهیم دید


*صبح*

کوک: وقتی در اتاق رو باز کردم دیدم لیا همزمان از اتاق هوپ با هوپ بیرون اومد و هوپی که تا منو دید میخواست بیاد بغلم رو داد بهم رو داد بهم *
لیا: اون رفته
کوک: چی؟
لیا: گفت تا چند روز نمیاد
کوک: اگه به خودش اسیب بزنع چی؟
لیا: گفت نمیزنع فقط میخواد تنها باشع
کوک: ..چرا نگفتی؟
لیا: نمیدونم..شاید نمیخواستم ناراحت باشی یا هم کمیل رو فراموش کنی
کوک: باید میگفتی..
لیا: ببخشید *هوپ شروع به سرو صدا کردن کرد و بع بیرون اشارع کرد* *یاد دالیا افتادم* دالیا کجاست؟
کوک: تو زیرزمینه
لیا: راه حلی پیدا کردی؟
کوک: فکر کنم اره
لیا: خب این عالیه..چرا نمیکشیش؟
کوک: اون نمیخواد هوپ بمیره
لیا: پس از جون هوپ چی میخواد؟
کوک؛ میخودا تعلیمش بده
لیا: توهم باورش کردی
کوک: ما که نمیدونیم چیکار کنیم..
لیا: نگو که میخوای یادش بده
کوک: مجبوریم
لیا: نه..من نمیزارم نمیزارم یک زنیکه خل به دخترم نزدیک بشه
کوک؛ من مراقب..
لیا: نه * هوپ رو ازش گرفتم که هوپ زد زیر گریه و تنهاش گذاشتم*
کوک: لیا!
دیدگاه ها (۱)

The originals S2Part 15کوکتصمیم گرفتم برای اینکه مغزمو مرتب ...

The originals S2Part 13کوکسریع هوپ رو برگردوندیم به عمارت و ...

The originals S2Part 12جیمیننقشه نیو اورلنز رو روی زمین پهن ...

The originals S2Part 8کوک: نه.. من نمیزارم!.. هیچکس نمیتونه ...

The originals S2Part 9کوک:وقتی رسیدیم در رو با شدت باز کردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط