دیدمش ........

دیدمش ........
تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم
دلم خواست تا آخر عمر به او خیره باشم دلم خواست
اما این شرم نگذاشت ؛
چون بنفشه ای سر به زیر افکندم
به زمین خیره شدم و او به آرامی ازکنارم گذر کرد
با خطی از عطر دورم حصار کشید
این دلخواه ترین اسارتی است
که عادلانه ترین حکمش حبس ابد من است....
دیدگاه ها (۲۳)

..

.

ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﮔﻔﺘﻢ :ﺗﺎ ﺗﻮﺭﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ .ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ ....

ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ...ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ...ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﻣﯿﺒﯿﻨ...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

دیدمش ........ تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم دلم خواس...

دیدمش ........ تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم دلم خواس...

دیدمش ........ تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم دلم خواس...

دیدمش ........ تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم دلم خواس...

دیدمش ........تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشمدلم خواست ...

دیدمش ........تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشمدلم خواست ...

دیدمشدیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛دلم خوا...

دیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛ دلم خواست ت...

دیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛ دلم خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط