از تو چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جن

از تو، چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جنبنده‌ای نداشتم. حتی امروز، فکرت در ذهنم با رنج آمیخته است.
اما با تمام این مرارت‌ها، صورتت برای من هنوز خوشبختی‌ست؛ خود زندگی‌ست.
هیچ کاری نمی‌توانم بکنم، هیچ کاری نکرده‌ام که از این عشق رها شوم که از درون تهی‌ام کرده پیش از اینکه تا ته قلبم را لبریز کند.
آدمی جعلی هستم و هیچ کاری از دستم برنمی‌آید.
خوب می‌دانم، و تو را تا آخر دوست خواهم داشت ..
دیدگاه ها (۸۴)

چقدر می‌توانم بيدار شوم و ببينم كه پهلويم نيستی و زندگيم يخ ...

دوست داشتن تودر وجود من استخاکش، آبش، نورشزندگی و خیالش با ع...

آدمی كه از يه جايی به بعدفقط سكوت ميكنه،تبديل به يه آدمِ آرو...

به تمام آدم های اطرافتان ...زمان دهيد تا خودشان انتخابتان کن...

نمی خواهم رمانتیک باشم یا با حرف ارام کردن را در حرف هایم بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط