روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به ز

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .

بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .

زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟
تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید!!!
دیدگاه ها (۳)

اگر روی صندلی قربانی نشسته اید و علت بدبختی های تان را همسر ...

یاد بگیرید که چگونه آموخته های گذشته را فراموش کنید،شما با ع...

اگر با هر سقوطـیزندگـی معنای خود را از دست میدادهرگز دانه ای...

وقتی من تورو دوست دارملازم نیست نگران کسایی که منو دوس دارن ...

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی ...

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفتکه ناآگاهانه به زنی ت...

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی ...

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفتکه ناآگاهانه به زنی ت...

روزی لئون تولستوی در خیابان در حال قدم زدن بود که ناآگاهانه ...

جواب دندان شکن - جواب دندان شکنداستان کوتاهروزی لئون تولستوی...

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفتکه ناآگاهانه به زنی ت...

روزی لئون تولستوی (نویسنده روسی) در خیابانی راه می رفت که نا...

میگویند روزی #لئون_تولستوی در خیابانی راه میرفت که ناآگاهانه...

میگویند روزی #لئون_تولستوی در خیابانی راه میرفت که ناآگاهانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط