#دوپارتی

#دوپارتی

نام دوپارتی : #شب‌عروسی‌ما
·
·
#Part_2
·
·
·
دستش پشت گردن ا/ت قفل شد و ا/ت رو کشید سمت خودش و ل‍..‍ب‌هاش رو دوباره روی ل‍.‍ب‌های ا/ت قرار داد..

اما نه مثل مراسم عروسی... بلکه این‌بار ، بوسه‌ای عمیق‌تر....

همونطور که ب‍..‍و//سه رو عمیق‌تر می‌کرد ، ا/ت رو روی ت‍.‍خ‍.‍ت خوابوند..

ب‍.‍و//سه رو تموم کرد و ک‍..‍یس‌م‍.‍ارک‌هایی روی گ‍ـ..‍ردن ا/ت کاشت .

دست آزادش ، رفت سمت ب‍..‍ن‍.‍دهای ظریف لباس عروس ا/ت و اونارو از روی ش‍..‍ونه‌های ا/ت به سمت پایین کشید..

کم‌کم لباس عروس ا/ت کنار رفت..

کوک دستش رو برد سمت لباس‌های خودش و یکی‌یکی کنارشون زد..

خودش رو بین پ‍.‍ا*ه‍.‍ای ا/ت جای داد ؛

بعد مکثی...
اولین ورود..
ا/ت ، بی‌هدف ، و شوکه فقط تونست دستاش رو روی ش‍.‍ون‍.‍ه‌های کوک بزاره!

کوک کم‌کم ض‍ـ.//.‍ربه‌هاش رو شروع کرد.. هی ت‍.‍ند*تر و ت‍.‍ند*تر..

توی اتاق فقط صدای ن‍.‍ال‍.‍ه‌های ا/ت شنیده می‌شد..

چندی بعد ، وقتی هردو ا..ر//ض‍‌...**‍ـا شدن ، ازش جدا شد و کنار ا/ت دراز کشید..

ا/ت بدون حرفی ، خودشو زیر ملحفه‌ها قایم کرد .

تو سکوت می‌گذروندن که ا/ت با صدایی آروم گفت : " حالا همهٔ اینا واسهٔ چی اتفاق بیوفته.. "

کوک : " وظیفه‌ایه که خودتم خوب میدونی چیه.. بعدشم اگه لازم باشه بارها و بارها انجامش میدیم.! "

ا/ت : " وارث؟! مسخرست.. چرا بچه‌ای باشه اونم وقتی پدر و مادرش به اجبار ازدواج کرده باشن.. اون بچه زندگیش جهنم میشه.. زندگیِ بدون عشق..! "

که کوک بعد مکثی طولانی گفت : " کی گفته بدون عشق؟! "

و نگاهش رو برد سمت ا/ت که زیر ملحفه‌ها قایم بود ،

ولی حالا فقط چشاش معلوم بود با اون نگاه معصوم خیره به چهرهٔ کوک..

کوک : " ما فقط به اجبار خانواده‌ها ازدواج کردیم ، ولی کی گفته تو آینده چیزی تغییر نمی‌کنه.. هوم؟؟ "

ا/ت نگاهش نرم‌تر شد ، ولی هنوزم زیر ملحفه ها قایم بود..

کوک ، دستش رو برد جلو و ملحفه‌ها رو کمی زد کنار تا صورت ا/ت مشخص‌شه..

بعد دست ا/ت رو تو دستش گرفت و گفت : " زندگی بدون عشقی وجود نداره.. شاید تماماً عشق مگه نه؟؟ "

که کوک ، بالأخره تونست لبخند ا/ت رو ببینه..!
·
·
نویسنده : قراره در آینده ، زندگی شادی داشته باشند؟! البته ؛ بهتر از چیزی که فکرش رو بکنن..
·
·
The End.. >>> ✨️
·
·
·
دیدگاه ها (۲)

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_33···ا/ت : " کاترین اتاق خاله‌بزرگ کجا...

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_34···ا/ت : " امم جونگ‌کوک به نظرم الان...

#دوپارتینام دوپارتی : #شب‌عروسی‌ماژانر : عاشقانه ؛ اص‍..‍م‍...

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_32··· ساعت 3 ظهر به وقت کره ، رسیدیم س...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_10···و بعد...ل‍..‌‍ب‌هاش رو ، روی ل‍..‍...

#اربـاب‌‌سـنگدل #پارت_12···و آروم خندید.. رفت روی تخ‍..‍ت و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط