مافیایه عشق P

مافیایه عشق P:13
فلیکس
تکونی خوردم که درد کمرم بیدار شدم چرا کمرم درد میکرد من که دیشب چیز سنگینی بلن...صبر کن دیشب...هیونجین...چشم اژدها
با جرقه ای که به سرم خورد چشمام رو باز کردم و یکدفعه بلند شدم که کمرم تیر کشید و باسنم درد گرفت ناله ای کردم و به تاج تخت تکیه دادم به اطراف نگاه کردم یک اتاق بزرگ بود که شاید از کل خونه‌ی من بزرگتر و هیچی داخل اتاق بجز یک تخت ،کمد و یک میز طراحی نبود من کجا بودم تازه متوجه لخت بودم شدم که باعث ترسم شد و کبودی هایی که روی بدنم ترسم رو به وحشت تبدیل کرد درگیر افکارم بودم که در باز شد سریع ملافه رو تا گردنم بالا کشیدم که مردی با سینی غذا وارد شد اون مرد هیونجین بود با دیدنم لبخندی زد و سمتم اومد غذا رو روی پاتختی گذاشت و سمتم چرخید که ملافه داخل دستم رو محکم فشار دادم هنوز شوکه بودم اشک داخل چشمام حلقه زده بود و هر لحظه اماده ریختن بود
هیونجین: کی بیدار شدی؟
فلیکس: تو...اینجا...نه یعنی ...من اینجا...چه کار میکنم...تو باهام چه کار کردی
هیونجین: اروم باش
سرم داشت منفجر میشد داشتم دیونه میشدم نمیتونستم لرزش بدنم رو کنترل کنم اشک هام روی گونه هام سرازير شد
فلیکس: یعنی چی اروم باشم تو بهم تو...بهم تجاوز کردی...تو مستم کردی...تو ازم استفاده کردی... تو...تو...
هیونجین وقتی لرزیدن فلیکس رو دید به سمتش رفت که فلیکس چشماش رو بست و ملافه رو بیشتر به بدنش چسبوند توان فرار نداشت کل بدنش کوفته بود درد داشت
فلیکس: نزدیکم نشو عوضی...خواهش میکنم ولم کن
هیونجین: هییی این تقصیر من نیست تو خودت خواستی
فلیکس با تعجب بهش نگاه کرد باور نمیکرد امکان نداشت اون داره دروغ میگه اره دروغ میگه
فلیکس: تو...تو از مستیم استفاده کردی
هیونجین دستی داخل موهاش کشید
هیونجین: من خودم مست بودم
هیونجین خودش هم میدونست که اینقدر مست نبود که نفهمه چه کار میکنه میدونست این کارو در هوشیاری انجام داده اگر زمان برمیگشت بازم همین کارو میکرد اون پسر نسبت به همه پسر های که بفاکشون داده بود عالی بود معرکه بود اون فلیکس رو برای شب هاش میخواست
پوزخندی زد و به فلیکس نگاه کرد که تازه متوجه شد اون داره تمام تلاشش برای فرار میکنه داشت و از تخت خارج میشد که هیونجین روی تخت رفت و دست فلیکس رو گرفت و به سمت خودش کشید که باعث شد فلیکس روی تخت دراز بکشه سریع روش خیمه زد و پاهاش رو دوطرفه ران های فلیکس گذاشت و اجازه تکون بهش نداد و دو دستش رو با یک دست بالای سرش پین کرد
فلیکس با دردی که داشت شروع به تقلا کرد ولی به نتیجه ای نرسید
فلیکس: بهم دست نزن عوضی متجاوز ولم کن کمکککککک کمکم کنیددد ولم کن خواهش میکنم
هیونجین: ساکت شو
هیونجین نگاه جدی بهش انداخت ولی وقتی دید فلیکس همچنان فریاد میزنه و با حرف ساکت نمیشه و فقط یک کار میتونه ساکتش کنه پس بدون فکر کردن انجامش داد...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
دیدگاه ها (۲۰)

وقتی نیست و فلیکس تحریک شده❤️‍🔥#فیک_چت #استری_کیدز #فیک_چت_ا...

مافیایه عشق P:14هیونجین لبهایش رو روی لبهای فلیکس گذاشت و ار...

مافیایه عشق P:11فلیکس رو اروم رو تخت گذاشتم و روش خیمه زدم د...

مافیایه عشق P:10هیونجین باورم نمیشه که با یک لیوان که حتی نص...

مافیایه عشق P:29فلیکس تقلا ای کرد ولی زورش در برابر هیونجین ...

مافیایه عشق P:20هیونجین وقتی به کاناپه رسید نشست و فلیکس رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط