پیکرم درهم شکسته از غم هجران تو

پیکرم درهم شکسته از غم هجران تو
رنگ رویم زرد شد از درد بیدرمان تو

سالها با دوریت هم سوختم هم ساختم
طاقتم طاق آمده از صبر بی پایان تو

گفته بودی بی تو میمیرم کجایی خوب من؟!!
سینه را ماتم گرفته حسرت چشمان تو
رو به سمت قبله ی یادت نشستن سخت نیست
کفر بی اندازه دارد عشق بی ایمان تو
باخیال داغ اغوشت اگر سر میکنم
خسته از دردم، کمی سرخورده از پیمان تو
من به هرساز تو رقصیدم و اخر گم شدم
گم شدم در انجماد سنگی دستان تو
سهم من از عاشقی تنها هجوم غصه هاست
غصه هایی پا گرفته هر شب از طغیان تو،
دیدگاه ها (۳)

پیکرم درهم شکسته از غم هجران تورنگ رویم زرد شد از درد بیدرما...

"استاد شهریار "راه کج بود نشد تا به دیارم برسمفال من خوب نیا...

باد پاییز و غروب و این دل بارانیبغض نمناک غریبی بعد هر ویران...

نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ایی...

نیمه شب آواره وبی حس وحال در سرم سودای جامی بی زوالپرسه ای آ...

نیمه شب آواره و بی حس و حال        در سرم سودای جامی بی زوال...

خواستم داد شوم... گرچه لبم دوخته استخـودم و جـدّم و جــدّ پـ...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

#متن دکلمه عشق تلخ از مازیار مقدم#نیمه شب آواره و بی حس و حا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط