پیش از آنکه مَعشوقه‌ام شَوی

پیش از آنکه مَعشوقه‌ام شَوی
هِندیان و پارسیان و چینیان و مِصریان
هَر کُدام
تَقویم‌هایی داشتَند
بَرایِ حِسابِ روزها و شَب ها
و آنگاه که مَعشوقه‌ام شُدی
مَردُمان
زَمان را چُنین می‌خوانَند:
هِزاره‌یِ پیش از چَشم‌های تو
و
هِزاره‌یِ بَعد از آن

#نزار_قبانی
دیدگاه ها (۷)

دلتنگی نامرد است؛به دست خیلی‌هامان سیگار دادهخیلی‌هامان را ا...

اینا رو تو نگاه تنوع دارن ،بالاخره یه شب یه جا ازت توقع دارن...

جان دادمدر میان انبوهِ واژه هاتا بدانی که ، دردنبودنت به اس...

باور کن این روزهاحق با همه هست جز منیک شعله سهم من استکه عاش...

میل دارم که مثل آن ایّام،باز با من قرار بگذاریتوی دستان خالی...

پارت ۴۴:دژاوو(Rose)دستی بر لباس سفید رنگش کشید.درست مثل ۸ سا...

پارت ۸۶ | «یک خاطره‌ی کوچک»چند روز بعد...شرکت دوباره مثل همی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط