کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدی

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدی
بر خیالات محالم رنگ باور می زدی

زخمهای کهنه ام دارد مداوا میشود
کاش بودی بر دلم یک زخم دیگر می زدی

دلخوشم با خاطراتت هر چه خوب و هر چه بد
بی گمان حتی همان روزی که خنجر می زدی

بی تو این دنیا جهنم ، من اسیر دوزخم
کاش میشد شعبه در صحرای محشر می زدی

بی وفا از داغ هجرت گشته ام بیمار و زار
کاش میشد این دم آخر به ما سر می زدی
دیدگاه ها (۱)

کم کم به سنگ سرد سیه می شود بدلخورشید هم اگر نچرخد بر مدارتو...

ز دریچہ های چشممنظری بہ ماه داریچه بلند بختی ای دل،که بہ دوس...

کاش می شد بیخبر یک حلقه بر در میزدیبـر خیـالات محـالـم رنـگ ...

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رن...

#خاطرات_گذشته....کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیال...

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رنگ باور...

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رن...

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رنگ ...

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رن...

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رنگ باور...

... کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رنگ ...

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط