چند پارتی
چند پارتی:
بورام: بالاخره بعد از کلی گریه کردن با یونگی به سمت خونه حرکت کردیم که همینکه رسیدیم به اتاق خوابمون یونگی منو پرت کرد رو تخت
بورام: یونگی داری چیکار میکنی؟
یونگی: اممم دلم برات یه ذره شده بود
بورام: میخواستم حرفی بزنم که یونگی اروم لباش رو گذاشت رو لبام و شروع کرد مک زدن و بعد از ۱۰ مین بالاخره ول کرد
یونگی: اخیششش چقدر دلم برا طعم لبات تنگ شده بود
یونگی: بورام رو تو بغلم گرفتم و پتو رو انداختم رو دوتامون و محکم بغلش کردم و چشم هام رو بستم
بورام:(خنده) به این زودی میخوای بخوابی؟
یونگی: اوممم نمیدونی اصلا نمیتونستم تو سفر بخوابم حالا که پیشمی میخوام یه دل سیر بغلت بخوابم
بورام: خیلی خوب بخواب
بورام: بالاخره بعد از کلی گریه کردن با یونگی به سمت خونه حرکت کردیم که همینکه رسیدیم به اتاق خوابمون یونگی منو پرت کرد رو تخت
بورام: یونگی داری چیکار میکنی؟
یونگی: اممم دلم برات یه ذره شده بود
بورام: میخواستم حرفی بزنم که یونگی اروم لباش رو گذاشت رو لبام و شروع کرد مک زدن و بعد از ۱۰ مین بالاخره ول کرد
یونگی: اخیششش چقدر دلم برا طعم لبات تنگ شده بود
یونگی: بورام رو تو بغلم گرفتم و پتو رو انداختم رو دوتامون و محکم بغلش کردم و چشم هام رو بستم
بورام:(خنده) به این زودی میخوای بخوابی؟
یونگی: اوممم نمیدونی اصلا نمیتونستم تو سفر بخوابم حالا که پیشمی میخوام یه دل سیر بغلت بخوابم
بورام: خیلی خوب بخواب
- ۵.۲k
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط