آسمان قلبش گرفته، روسری را باز کن

آسمان قلبش گرفته، روسری را باز کن

گیس بر صورت بچرخان و خسوف آغاز کن

ای که چشم مشکی تو چشمه ی شعر سپید

گونه ات را وقف این مرد غزل پرداز کن

لب به لب هایم بده با بوسه ی شیرین خود

در گلوی تلخ من فالوده ی شیراز کن

تار گیتارم دگر امشب برایم کوک نیست

تار موهای بلندت را برایم ساز کن

شکوه بسیار و عزیزم وقتِ بوسیدن کم است

امشبی در شکوه کردن های خود ایجاز کن

مثل آذر ماهِ کردستان نبودت سرد بود

کلبه ی سرد مرا شهریور اهواز کن ...
دیدگاه ها (۱)

آسمان قلبش گرفته روسری را باز کنگیس برصورت بچرخان و خسوف آغا...

آسمان قلبش گرفته، روسری را باز کنگیس بر صورت بچرخان و خسوف آ...

آسمان قلبش گرفته روسری را باز کنگیس برصورت بچرخان و خسوف آغا...

آسمان قلبش گرفته روسری را باز کنگیس برصورت بچرخان و خسوف آغا...

تار گیتارم دگر امشب برایم کوک نیستتار موهای بلندت را برایم س...

تار گیتارم دگر امشب برایم کوک نیستتار موهای بلندت را برایم س...

dark life = 10

لهجه ات را غلاف کن اِی عشق ... زخمی ام از زبانِ نوک تیزت شمس...

عیسی اسدی شاعر تهرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط