『 #Dark Fantasy Romance 』
『 #Dark Fantasy Romance 』
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ²⁸
درِ سنگینِ سنگنشین باز شد و لیندا با سینیِ برنجی و کیفی پر از شیشههای گیاهی وارد شد. بوی تلخ و تندِ ریشههای جادویی و پونهی کوهی فضای اتاق را پر کرد.
جونگکوک بدون اینکه کلمهای بگوید، دستش را روی دستهی شمشیرش فشرد و با گامهایی بلند و خشن از کنار لیندا گذشت و از اتاق خارج شد. صدای پای کوبندهاش در دالانِ تاریک برج پیچید و دور شد.
لیندا نگاهی به درِ بسته انداخت، پوفی کشید و سینی را روی میزِ چوبی گذاشت. سپس به سمت تخت آمد و به الوآ که با چشمانِ باز و هوشیاریِ غیرمنتظرهای به سقف زل زده بود نگاه کرد.
لیندا بالای سرش ایستاد و با لحنی کلافه گفت:
— چیه پرنسس؟ طوری زل زدی که انگار عزرائیل رو دیدی. بشین این معجون رو بخور تا دوباره چشمهی خونت خشک نشده!
الوآ به آرامی و بدون کمکِ لیندا روی تخت نشست. چهرهاش همچنان رنگپریده بود، اما نگاهش دیگر آن نگاهِ قربانیِ دستوپابسته و ترسانِ روزهای قبل نبود. آتشِ
الوآ همانطور که جامِ معجونِ تلخ را از دست لیندا میگرفت، با صدایی آهسته و شمرده پرسید:
— زهرِ اژدها... از کی توی بدنش ریشه دوانده؟
دستِ لیندا برای یک ثانیه در هوا خشک شد. چشمانش از تعجب گرد شد، اما سریع خودش را جمعوجور کرد و با لحنی تند گفت:
— نمیدونم از چی حرف میزنی پرنسس! معجونت رو بخور و—
— خودت رو به اون راه نزن لیندا!
الوآ کلامش را قطع کرد. جام را روی میز کوبید و با جدیتی نایاب توی چشمهای لیندا زل زد:
— من همهچیز رو فهمیدم. جونگکوک بدونِ خونِ من بیشتر از چند روز دووم نمیاره.
سکوتِ سنگینی بر اتاق حاکم شد. لیندا نفسی عمیق کشید، دست کشید روی صورتش و کنار تخت روی صندلی نشست. نگاهِ تندش جایش را به نگرانیِ کهنهای داد:
— خب... حالا که فهمیدی میخوای چیکار کنی؟ فکر کردی با دونستنِ این راز قدرت دستِ توئه؟ پرنسس، اگه جونگکوک بمیره، ملکه و کالیکس ظرفِ چند ساعت تو رو تکهتکه میکنه و خاکِ آروندیل رو به آتش میکشن!
الوآ لبخندِ تلخ و سرکشی زد:
— اما من دیگه اون اسیرِ بیدفاعی نیستم که هر وقت خواست گردنش رو زیر دندوناش له کنه. اون به من نیاز داره لیندا... و این یعنی حالا منم که میتونم برای این بازی شرط بذارم.
در همین حال، درِ برج با صدایی خفیف باز شد و جیمین با چهرهای آشفته و صدایی پچپچوار وارد شد:
— لیندا! جونگکوک کجاست؟ ملکه یه پیکِ محرمانه از پادشاهیِ جنوبی دریافت کرده... اونا دارن دربارهی یک جادوی سیاه و بازرسیِ مستقیمِ بدنش صحبت میکنن!
ادامه دارد...
#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DarkRomance
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ²⁸
درِ سنگینِ سنگنشین باز شد و لیندا با سینیِ برنجی و کیفی پر از شیشههای گیاهی وارد شد. بوی تلخ و تندِ ریشههای جادویی و پونهی کوهی فضای اتاق را پر کرد.
جونگکوک بدون اینکه کلمهای بگوید، دستش را روی دستهی شمشیرش فشرد و با گامهایی بلند و خشن از کنار لیندا گذشت و از اتاق خارج شد. صدای پای کوبندهاش در دالانِ تاریک برج پیچید و دور شد.
لیندا نگاهی به درِ بسته انداخت، پوفی کشید و سینی را روی میزِ چوبی گذاشت. سپس به سمت تخت آمد و به الوآ که با چشمانِ باز و هوشیاریِ غیرمنتظرهای به سقف زل زده بود نگاه کرد.
لیندا بالای سرش ایستاد و با لحنی کلافه گفت:
— چیه پرنسس؟ طوری زل زدی که انگار عزرائیل رو دیدی. بشین این معجون رو بخور تا دوباره چشمهی خونت خشک نشده!
الوآ به آرامی و بدون کمکِ لیندا روی تخت نشست. چهرهاش همچنان رنگپریده بود، اما نگاهش دیگر آن نگاهِ قربانیِ دستوپابسته و ترسانِ روزهای قبل نبود. آتشِ
الوآ همانطور که جامِ معجونِ تلخ را از دست لیندا میگرفت، با صدایی آهسته و شمرده پرسید:
— زهرِ اژدها... از کی توی بدنش ریشه دوانده؟
دستِ لیندا برای یک ثانیه در هوا خشک شد. چشمانش از تعجب گرد شد، اما سریع خودش را جمعوجور کرد و با لحنی تند گفت:
— نمیدونم از چی حرف میزنی پرنسس! معجونت رو بخور و—
— خودت رو به اون راه نزن لیندا!
الوآ کلامش را قطع کرد. جام را روی میز کوبید و با جدیتی نایاب توی چشمهای لیندا زل زد:
— من همهچیز رو فهمیدم. جونگکوک بدونِ خونِ من بیشتر از چند روز دووم نمیاره.
سکوتِ سنگینی بر اتاق حاکم شد. لیندا نفسی عمیق کشید، دست کشید روی صورتش و کنار تخت روی صندلی نشست. نگاهِ تندش جایش را به نگرانیِ کهنهای داد:
— خب... حالا که فهمیدی میخوای چیکار کنی؟ فکر کردی با دونستنِ این راز قدرت دستِ توئه؟ پرنسس، اگه جونگکوک بمیره، ملکه و کالیکس ظرفِ چند ساعت تو رو تکهتکه میکنه و خاکِ آروندیل رو به آتش میکشن!
الوآ لبخندِ تلخ و سرکشی زد:
— اما من دیگه اون اسیرِ بیدفاعی نیستم که هر وقت خواست گردنش رو زیر دندوناش له کنه. اون به من نیاز داره لیندا... و این یعنی حالا منم که میتونم برای این بازی شرط بذارم.
در همین حال، درِ برج با صدایی خفیف باز شد و جیمین با چهرهای آشفته و صدایی پچپچوار وارد شد:
— لیندا! جونگکوک کجاست؟ ملکه یه پیکِ محرمانه از پادشاهیِ جنوبی دریافت کرده... اونا دارن دربارهی یک جادوی سیاه و بازرسیِ مستقیمِ بدنش صحبت میکنن!
ادامه دارد...
#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DarkRomance
- ۱۹.۴k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط