گٍر علّیِخآنیِ فُهًمٌد قصِهً یِ عشق مٌرآ سیِ شبیِ {مٌآهً

گٍر علّیِخآنیِ فُهًمٌد قصِهً یِ عشق مٌرآ سیِ شبیِ {مٌآهً عسلّ} مٌهًمٌآن ڪند مٌن و تٍورآ❤
دیدگاه ها (۱)

_lهر گاه تورا دیدم گفتم « گر زِ چشمانت بگویم شهر بی پایان شو...

خوشا شبی که ارامگاه من باشیمن اسمان تو باشمو تو ماه من باشی#...

گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادمعشق آموخت مرا شکل دگر خ...

همه قبیله‌ی من عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

پس از هزار مصیبت که سربه راه شدمدوباره وسوسه‌ی اولین نگاه شد...

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

قصہ ی گذشـته های خوبِ من؛)💘سریال : #تاسیانخوشحال میشم به پیج...

فراتر از خویش

کاشکی تاریکی می‌رفت فردا می‌شد صبح می‌شد چشمون تو پیدا می‌شد...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط