فصلدوم
فصلــ💜دومــ💜
پارت ۳۵💜
ددی💜شوگره💜اجباریه من 💜
سانامی خسته رو کاناپه دراز کشید...
سانامی:: هوووفففف خسته شدم این بیشعور هرچی کاره انداخت گردنم،آخیییش ۴ روز دیگه عشقم میاد...
یانگم:: چرا بیکار الافی رو کاناپه😐
سانامی:: ولم کن بابا،تو نوکری ن من
یانگم:: یادت رفته چیا ازت دارم؟!
سانامی:: ب..بسه
یانگم:: ترسیدی؟! هوم سانامی؟! یچیزیته ک ترسیدی...
سانامی:: پاکشون کن
یانگم:: چییی؟!
سانامی:: کثافت میگم اون چرتارو پاک کن همشون دروغه الکیه عنه
یانگم:: بسه بسه داری پاتو از گیلیمت دراز تر میکنی!
سانامی:: تو یه خدمتکاری و هرجوری ک لیاقتته باهات برخورد میکنم
یانگم:: ااافففف بزار اینارو پارک جیمین ببینه.وو
سانامی:: نه بسه دیگه
یانگم:: ب یه شرط
سانامی:: چی؟!
یانگم:: بادیگاردارو متقاعد کنی ک شب دوتایی بریم بار
سانامی:: ولی ارباب گفت نرم
یانگم:: نمیفهمه...کاری ک میگمو انجام بده...انجام ندی ب ضررته
سانامی:: خیلی خب باشه قبوله...
یانگم:: آفرین بیبی
بعدش یانگم رفت سمت اتاق...
سانامی هم با ناراحتی پاشد بره تو حیاط...
آروم درو باز کرد و رفت بیرون
چشمش رو گلای رزش افتاد نزدیکشون شد و یاد جیمین افتاد
ترسیده بود از اینکه یانگم مانعی بزرگ تو خوشبختیشون بشه...
نشست و آروم گریه میکرد
چند مین بعد متوجه شد دستی رو شونش نشست
پاشد و دید یکی از بادیگارداس
سانامی:: ب..بله؟!
& گریه میکردید؟!
سانامی:: ن..چیزی نیست...
& چیزی شده؟!
سانامی:: فقط دلم واسه ارباب تنگ شده همین...
& اوووه...ارباب چند روز دیگه تشریف میارن
سانامی:: آره ... راستی امشب با یانگم میرم جایی...
& کجا؟!
سانامی:: مهمونی جایی دعوتیم دیگه...
& اماا...
سانامی:: طول نمیکشه نگران نباش...لطفااا
& اوکی...
سانامی:: مرسییییی
بعدش سانامی رفت داخل
پرید سمت اتاق یانگم...
درشو کوبوند
یانگم اومد بیرون
یانگم:: چته چ مرگته؟!
سانامی:: امشب حَله
یانگم:: خیلی خب...
سانامی:: عکس چیزارو بپاک
یانگم:: اوکی...
سانامی:: باید خودم ببینم
یانگم:: بیا...
سانامی رفت جفتش و دید یانگم همرو پاک کرد ا همجا
سانامی:: جای دیگه ای نداری؟!
یانگم:: ن جون تو😏
سانامی:: اوکیه
سانامی قندی تو دلش آب شد...
رفت تو اتاق خودش
سانامی:: خبببب چی بپوشم...یه لباس خوشگل...باز باشه؟! آره ن خیلی...
#dasam
❌❌اصکی ممنوع❌❌
پارت ۳۵💜
ددی💜شوگره💜اجباریه من 💜
سانامی خسته رو کاناپه دراز کشید...
سانامی:: هوووفففف خسته شدم این بیشعور هرچی کاره انداخت گردنم،آخیییش ۴ روز دیگه عشقم میاد...
یانگم:: چرا بیکار الافی رو کاناپه😐
سانامی:: ولم کن بابا،تو نوکری ن من
یانگم:: یادت رفته چیا ازت دارم؟!
سانامی:: ب..بسه
یانگم:: ترسیدی؟! هوم سانامی؟! یچیزیته ک ترسیدی...
سانامی:: پاکشون کن
یانگم:: چییی؟!
سانامی:: کثافت میگم اون چرتارو پاک کن همشون دروغه الکیه عنه
یانگم:: بسه بسه داری پاتو از گیلیمت دراز تر میکنی!
سانامی:: تو یه خدمتکاری و هرجوری ک لیاقتته باهات برخورد میکنم
یانگم:: ااافففف بزار اینارو پارک جیمین ببینه.وو
سانامی:: نه بسه دیگه
یانگم:: ب یه شرط
سانامی:: چی؟!
یانگم:: بادیگاردارو متقاعد کنی ک شب دوتایی بریم بار
سانامی:: ولی ارباب گفت نرم
یانگم:: نمیفهمه...کاری ک میگمو انجام بده...انجام ندی ب ضررته
سانامی:: خیلی خب باشه قبوله...
یانگم:: آفرین بیبی
بعدش یانگم رفت سمت اتاق...
سانامی هم با ناراحتی پاشد بره تو حیاط...
آروم درو باز کرد و رفت بیرون
چشمش رو گلای رزش افتاد نزدیکشون شد و یاد جیمین افتاد
ترسیده بود از اینکه یانگم مانعی بزرگ تو خوشبختیشون بشه...
نشست و آروم گریه میکرد
چند مین بعد متوجه شد دستی رو شونش نشست
پاشد و دید یکی از بادیگارداس
سانامی:: ب..بله؟!
& گریه میکردید؟!
سانامی:: ن..چیزی نیست...
& چیزی شده؟!
سانامی:: فقط دلم واسه ارباب تنگ شده همین...
& اوووه...ارباب چند روز دیگه تشریف میارن
سانامی:: آره ... راستی امشب با یانگم میرم جایی...
& کجا؟!
سانامی:: مهمونی جایی دعوتیم دیگه...
& اماا...
سانامی:: طول نمیکشه نگران نباش...لطفااا
& اوکی...
سانامی:: مرسییییی
بعدش سانامی رفت داخل
پرید سمت اتاق یانگم...
درشو کوبوند
یانگم اومد بیرون
یانگم:: چته چ مرگته؟!
سانامی:: امشب حَله
یانگم:: خیلی خب...
سانامی:: عکس چیزارو بپاک
یانگم:: اوکی...
سانامی:: باید خودم ببینم
یانگم:: بیا...
سانامی رفت جفتش و دید یانگم همرو پاک کرد ا همجا
سانامی:: جای دیگه ای نداری؟!
یانگم:: ن جون تو😏
سانامی:: اوکیه
سانامی قندی تو دلش آب شد...
رفت تو اتاق خودش
سانامی:: خبببب چی بپوشم...یه لباس خوشگل...باز باشه؟! آره ن خیلی...
#dasam
❌❌اصکی ممنوع❌❌
- ۴۵.۱k
- ۱۰ آذر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط