تلخ ترین شیرینی من
★تلخ ترین شیرینی من★
☆پارت شیشم ☆
★
(فلش بک به روز جدایی اِلا و مایکی)
(ویو مایکی)
اِلا: مایکی مطمئنی میخوای با پدرم حرف بزنی؟
مایکی:(با عصبانیت) معلومه که آره به زخم های روی بدنت نگاه کن کدوم پدری این کارو با بچش میکنه ها؟
اِلا: مایکی ولی حرف زدن تو همچیو بدتر میکنه
مایکی(با عصبانیت) ولی یکی باید جلوشو بگیره این زخم ها کم که نمیشه هیچ بیشترم میشه اِلا من واقعا نگرانتم
اِلا: مایکی اما..
مایکی: اما نداریم اِلا باید با پدرت حرف بزنم
(ویو اِلا)
اگه آسیبی ببینه چی؟ این حس لعنتی چیه؟ تاحالا هیچکس اینقدر مواظبم نبوده بهم محبت نکرده بهم توجه نکرده نگرانم نبوده اما مایکی... مایکی فرق داره
آمدم جلو و دستمو دور گردنش حلقه کردم و بوسه ایی روی لبش گذاشتم و بغلش کردم
اِلا: عاشقتم مایکی
مایکی منو محکم تر بغل کرد
مایکی: منم همینطور اِلا خوب من برم باشه؟
اِلا: مواظب خودت باش مایکی
مایکی لبخندی کوچیک زد و پیشونیمو بوس کرد و رفت و وارد عمارت پدرم شد
(ویو مایکی)
نگهبان: شما مایکی هستین همونی که با ارباب درخواست حرف زدن داده؟
مایکی: آره خودمم
کل عمارت مشکی بود با نور کم و حال هوای عمارت خیلی گرفته و جدیه
وارد اتاق کار پدر اِلا شدم
نگهبان: ارباب آوردیمش
پدر اِلا: بیا بشین مایکی تو باید کسی باشی که دخترمو دوست داره؟
مایکی: ب...
پدر اِلا: چون ازت سوال پرسیدم دلیل نمیشه همون لحظه جواب بدی ببینم دخترم راجب قوانین حرف زدن با من بهت اصلا چیزیم گفته بهت؟ بگذریم از دخترم جدا میشی یا جدات کنم؟
مایکی: گذینه سوم تا ابد باهاش میمونم
پدر اِلا: بذار یه چیزیو بهت بفهمونم من پدر اِلام و...
مایکی:(با عصبانیت) نه نیستی هیچ پدری روی تن بچش رد زخم نمیزاره و اونو تا حد مرگ شکنجه نمیکنه
پدر اِلا: هرچی میخوای بگو ولی این حقیقت که من پدر اِلام از بین نمیره اِلا با فردی یه اسم ایزانا ازدواج میکنه و تو باید ولش کنی یا میخوای عشقت بیشتر آسیب بیینه؟ با شکنجه کردن بیشتر؟ یا حتی مرگش؟
★
اینم از اینن بنده به شدت دلم واسه اِلا میسوزه😭(یکی نیست بگه خوب چرا این کارا رو باهاش میکنی)
سعی میکنم پارت بعدی رو زود بزارم و اینکه تا پارت بعد ماچ بهتون بایی
☆پارت شیشم ☆
★
(فلش بک به روز جدایی اِلا و مایکی)
(ویو مایکی)
اِلا: مایکی مطمئنی میخوای با پدرم حرف بزنی؟
مایکی:(با عصبانیت) معلومه که آره به زخم های روی بدنت نگاه کن کدوم پدری این کارو با بچش میکنه ها؟
اِلا: مایکی ولی حرف زدن تو همچیو بدتر میکنه
مایکی(با عصبانیت) ولی یکی باید جلوشو بگیره این زخم ها کم که نمیشه هیچ بیشترم میشه اِلا من واقعا نگرانتم
اِلا: مایکی اما..
مایکی: اما نداریم اِلا باید با پدرت حرف بزنم
(ویو اِلا)
اگه آسیبی ببینه چی؟ این حس لعنتی چیه؟ تاحالا هیچکس اینقدر مواظبم نبوده بهم محبت نکرده بهم توجه نکرده نگرانم نبوده اما مایکی... مایکی فرق داره
آمدم جلو و دستمو دور گردنش حلقه کردم و بوسه ایی روی لبش گذاشتم و بغلش کردم
اِلا: عاشقتم مایکی
مایکی منو محکم تر بغل کرد
مایکی: منم همینطور اِلا خوب من برم باشه؟
اِلا: مواظب خودت باش مایکی
مایکی لبخندی کوچیک زد و پیشونیمو بوس کرد و رفت و وارد عمارت پدرم شد
(ویو مایکی)
نگهبان: شما مایکی هستین همونی که با ارباب درخواست حرف زدن داده؟
مایکی: آره خودمم
کل عمارت مشکی بود با نور کم و حال هوای عمارت خیلی گرفته و جدیه
وارد اتاق کار پدر اِلا شدم
نگهبان: ارباب آوردیمش
پدر اِلا: بیا بشین مایکی تو باید کسی باشی که دخترمو دوست داره؟
مایکی: ب...
پدر اِلا: چون ازت سوال پرسیدم دلیل نمیشه همون لحظه جواب بدی ببینم دخترم راجب قوانین حرف زدن با من بهت اصلا چیزیم گفته بهت؟ بگذریم از دخترم جدا میشی یا جدات کنم؟
مایکی: گذینه سوم تا ابد باهاش میمونم
پدر اِلا: بذار یه چیزیو بهت بفهمونم من پدر اِلام و...
مایکی:(با عصبانیت) نه نیستی هیچ پدری روی تن بچش رد زخم نمیزاره و اونو تا حد مرگ شکنجه نمیکنه
پدر اِلا: هرچی میخوای بگو ولی این حقیقت که من پدر اِلام از بین نمیره اِلا با فردی یه اسم ایزانا ازدواج میکنه و تو باید ولش کنی یا میخوای عشقت بیشتر آسیب بیینه؟ با شکنجه کردن بیشتر؟ یا حتی مرگش؟
★
اینم از اینن بنده به شدت دلم واسه اِلا میسوزه😭(یکی نیست بگه خوب چرا این کارا رو باهاش میکنی)
سعی میکنم پارت بعدی رو زود بزارم و اینکه تا پارت بعد ماچ بهتون بایی
- ۱۷۴
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط