پارت
پارت۷
با جولیا راه افتادی تو راه به بابام زنگ زدم گفتم چون آخرین روزه دانشگاهه باید با مامان بیاد گفت باشه دیگه قطع کردم رفتم دانشگاه نسبت به قبل زود رفتیم وارد شدیم هنوز استاد نیومده بود که همون موقع اومد شروع به توضیح دادن کردو خداحافظی باید چیکار کنیم که یکدفعه گفت چند روز دیگه می ریم به جنگل سری تکون دادیم زنگ خورد
که جونگ سو با سرعت اومد اون اینجا چیکار میکنه اونکه توی کلاس دیگس
جونگسو :بچه ها فهمیدین که بزرگترین مافیای جهان ۷ تا پسر ۱ دختر داره واقعا که(نفس زنان)
میا :واقعا آخه اون دختر بین ۷تا پسر چیکار می کنه معلومه قدرت نداره
ا/ت: به شما چه که داره یا نداره
جونگسو :ا/ت جوری صحبت نکن که تو اون دختره ای
ا/ت :مشکلی داری
جونگسو: نه (یکم مکث)صبر کن تو اون دختره ای(تعجب)
ات :چیزه شوکه کننده ایه
میا :فکر کن ات اون دختره باشه
اسلحه رو از کیفم در اوردم نوشون دادم
میا: اون قلابیه
اسلحه رو پر کردم
ا/ت: می خوای بزنم تومغزت بعد ببینی واقعی یا نه
میا :نه ،نه ببخشید(با ترس)
جونگسو: ا/ت واقعا تو داری می گی اون دختره تویی
ات: بله بهتون گفتم جولیا ازدواج کرده جولیا زن یکیشونه
میا :واقعا
جولیا :بخاطر همین مدیرومعلم و غیره به ات و من می گن خانم
میا :جرر پس ما داشتیم با دومافیا درس می خوندیم
جولیا: من مافیا نیستم ا/ته
میا :آهان تو بابای منو میشناسی
ا/ت: آره
جونگسو: مگه بابای تو مافیاس
میا: آره
ا/ت: ولی خیلی قدرت مند نیست درست نمیگم میا
میا :(یه چشم قره به ات رفت رو شو برگردوند)
با جولیا راه افتادی تو راه به بابام زنگ زدم گفتم چون آخرین روزه دانشگاهه باید با مامان بیاد گفت باشه دیگه قطع کردم رفتم دانشگاه نسبت به قبل زود رفتیم وارد شدیم هنوز استاد نیومده بود که همون موقع اومد شروع به توضیح دادن کردو خداحافظی باید چیکار کنیم که یکدفعه گفت چند روز دیگه می ریم به جنگل سری تکون دادیم زنگ خورد
که جونگ سو با سرعت اومد اون اینجا چیکار میکنه اونکه توی کلاس دیگس
جونگسو :بچه ها فهمیدین که بزرگترین مافیای جهان ۷ تا پسر ۱ دختر داره واقعا که(نفس زنان)
میا :واقعا آخه اون دختر بین ۷تا پسر چیکار می کنه معلومه قدرت نداره
ا/ت: به شما چه که داره یا نداره
جونگسو :ا/ت جوری صحبت نکن که تو اون دختره ای
ا/ت :مشکلی داری
جونگسو: نه (یکم مکث)صبر کن تو اون دختره ای(تعجب)
ات :چیزه شوکه کننده ایه
میا :فکر کن ات اون دختره باشه
اسلحه رو از کیفم در اوردم نوشون دادم
میا: اون قلابیه
اسلحه رو پر کردم
ا/ت: می خوای بزنم تومغزت بعد ببینی واقعی یا نه
میا :نه ،نه ببخشید(با ترس)
جونگسو: ا/ت واقعا تو داری می گی اون دختره تویی
ات: بله بهتون گفتم جولیا ازدواج کرده جولیا زن یکیشونه
میا :واقعا
جولیا :بخاطر همین مدیرومعلم و غیره به ات و من می گن خانم
میا :جرر پس ما داشتیم با دومافیا درس می خوندیم
جولیا: من مافیا نیستم ا/ته
میا :آهان تو بابای منو میشناسی
ا/ت: آره
جونگسو: مگه بابای تو مافیاس
میا: آره
ا/ت: ولی خیلی قدرت مند نیست درست نمیگم میا
میا :(یه چشم قره به ات رفت رو شو برگردوند)
- ۲.۶k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط