#سناریو

#سناریو
#درخواستی

📌هیونگ لاین



موضوع←وقتی که برادرمون هستن و وسط دعوا بهمون میگن کاش با مامان بابا تو اون تصادف میمردی و ما خود*کشی میکنیم




نامجون←اولش که اینو بهت گفت فکر کرد که فقط در حد یه حرف سادست و تو مثل همیشه جدیش نمی‌گیری واسه همین اهمیتی نداد و رفت تو اتاقش اما وقتی دید بعد چند ساعت هنوز نیومدی بیرون کم کم نگران شد و اومد دم اتاقت چند بار در زد وقتی دید جواب نمیدی اومد تو و دید که روی لبه ی پرتگاه تراس وایسادی و با پرت شدن فقط یه قدم فاصله داری و تا خواستی خودتو بندازی داد زد و متوقفت کرد توم از هول افتادی توی تراس که همون موقع نامجون با سرعت به یمتت خیز برداشت،چشماش از وحشت قرمز شده بود با ترس ولی محکم بازو هاتو گرفت و تکونت داد

نامجون: متوجه هستی داشتی چیکار میکردی؟

& آره

نامجون:دیوونه شدی ؟

&مگه همینو نگفتی خودت؟

نامجون:من اون لحظه یه چیزی گفتم آخه تو چرا باید جدیش بگیری؟
مگه نمیدونی همه دنیای منی چرا همچین کاری کردی؟{گریش میگیره}

&{از گریش شکه میشی}باشه باشه حق با توعه من نباید اینقدر تند میرفتم معذرت میخوام آروم باش

نامجون:نه تو منو ببخش حق نداشتم همچین چیزی رو بهت بگم{با گریه میکشونتت تو بغلش}





جین←بعد از اون دعوایی که داشتین از خونه زده بود بیرون و تا حدود نیمه شب برنگشته بود اولش خواستی وقتی اومد بشینی باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدی خبری نشد ازش زدی به سیم آخر رفتی سراغ کشوی آشپزخونه و یه چاقو تیز برداشتی اولش مردد بودی اما بعد سروع کردی به خط انداختن روی دستت تقریبا تا نیم ساعت به این کار ادامه دادی که بالاخره تصمیم گرفتی روی شاه رگت فشارش بدی چاقو رو بلند کردی و بردی سمت رگت میخواستی فشارش بدی که صدای چرخیدن کلید توی در متوقفت کرد جین برگشته بود اول میخواست بره بخوابه اما وقتی سکوت خونه و چراغ روشن آشپزخونه رو دید یه طوری سد واسه همین با قدمای آروم و شمرده اومد سمت آشپزخونه و وقتی ترو با چاقوی توی دستت و ساعد خونیت دید رنگش پرید چند لحظه فقط نگات کرد انگار نمیتونست واکنشی نشون بده بعد سریع اومد پیشت و چاقو رو از دستت قاپید و انداخت اون طرف

جین:چیکار میکنی

سرت داد زد

&دارم به چیزی که میخواستی میرسونمت درسته یکم دیره اما اشکالی نداره

جین:دختره ی احمق تو تمام وجود منی چون یه حرف بیخود از دهنم در رفت وسط دعوا دلیل نمیشه بخوای این طوری کنی

&داداش من دیگه از این حرفای یهوییت که وسط دعوا میپرن خسته شدم

جین: باشه باشه حق داری هر چی بگی حق داری اما این که راهش نیست

&پس راهش چیه؟

جین:با هم میریم مشاور بهت قول میدم درمان میشم به شرطی که دیگه به وا کردنم فکرم نکنی

&{آروم آروم میای سمتش و با تردید دستاتو دور گردنش حلقه می‌کنی و خودتو میندازی تو بغلش} یادت نره قول دادیا




برای ادامه برو پست بعدی فرشته←
دیدگاه ها (۴)

یونگی← چهار ساعت بود که نشسته بود روی مبل و هی منتظر بود بیا...

سلام خوشگلای من چطورین؟خیلی دلم براتون تنگ شده بود گفتم یه پ...

خوشگلام من خیلی خستم واقعا به خاطر همین تا بیست و پنجم خرداد...

سناریو:وقتی دعوا کردیننامجون: (تو هال نشسته بود و سعی میکرد ...

سناریو:وقتی دعوا کردیننامجون: (تو هال نشسته بود و سعی میکرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط