همان چامه ی مچاله شده
همان نامه ی به دستت نرسیده از سالها ؛
آه ، با من همان....
کاش !
پیش تر از آن ؛
- که غروب ِ شعله ور از هجرانی
خاکستر ِ " دوستت دارم " را
- تشییع کند بر شانه ی رود ؛
چشمی سیاهه ام را می خواندی...
#گویا_فیروزکوهی
دیدگاه ها (۳)

‌به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستمبیا بگو که ز عشقت چه ...

‌بهر دلم که درد کش و داغدار تستداروی صبر باید و آن در دیار ت...

‌ز سودای خیال تو شدستیم خیالیکی داند چه شویم از تو چو باشد گ...

‌به یاد ندارم پیش از تو بر مدار زندگی گام برداشته یا در ژرفا...

ناگهان جونگکوک احساس کرد خون در رگ‌هایش یخ بست. نقطه‌ی سبز ر...

برای تو که از مرگ ارزشمند تر و از جان خوار تر بودی :حالم خوش...

آوا با وحشت به قامت لرزان جونگکوک نگاه کرد که بالای آن پیکر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط