Part

Part12
اربابببب....
‌کوک: ارباب کیه ولی خیلی خوشگل شدی
مادر:به به دختر خوشگلم چقدر قرمز بهت میاد
نایو:دادا و ات خوجتپ شدن
ات:مرسی خانوم جئون مرسی کوچولو
‌مادر:هی گفتم مامان صدام بزن
ات:درسته چشم مادر
‌کوک:خب دیگه ما بریم دیره
ات:با اجازه تون خدافس
رفتن سوار ماشین شدن که کوک تو ماشین متوجه شد که لباس ات چاک داره ولی کمه
‌کوک:این چرا چاک داره هان
ات:نه ارباب چاک نداره😐ع این چاک داره
کوک:بله چاک داره چرا بهم نگفتی هان
ات:ارباب به خدا ندیدمش خودم هم الان دیدم زیاد معلوم نیست که این یکی پاک رو میندازم روش
کوک: اوکی«دست ات رو گرفت»
ات:ارباب دارین رانندگی میکنید دستمو ول کنید
کوک:ارباب ارباب ارباب بسه دیگه کم ارباب بگو کوک
ات:چشم ارباب
کوک:دوباره گفت ها چشم هم نگو بگو باشه
ات: باشه اخیش همین کوچه رو پیچ بزنید
کوک:باشه
زینگ زینگ
میا:الووو
ات:دم درتونیم بیا پایین دیگه
میا:باشه باشه اومدم
کوک:ع صبر کن ببینم این ماشین جیمین نیست واوووو
ات:چرا آقای پارک اومدن
کوک: نمیدونم 😂
جیمین از ماشین پیاده شد کوک و ات هم همین طور
کوک:به به آقای پارک شما الان نباید تو مهمونی باشین
موچی:سلام سلام دیگه اومدم دنبال میا بعد هم...
میا:هوووو اتتتت تموم شدم بری... س سلام
همه باهم:سلام
موچی:خب آماده اید بریم
میا:با شما بیام
ات:نه نه نه دختر ها با یه ماشین پسرا با یه ماشین دیگه
کوک:مگه تو ماشین بلدی بعدشم کلی عکاس اونجا هست
ات:بله بلدم و چرا عکاس..؟
کوک:او من نگفتم شرکت دارم و خیلی سحام دار های بزرگ اونجا هستن جیمین هم تو شرکت من هست
ات و میا:اوووو
خب پس بریم دیگه
تو ماشین...
کوک:ات
ات:بله
کوک: اونجا دستمو بگیر و بوسم کن اوکی منم بعضی وقتا دستمو می‌زارم رو پات
ات:چییی نهههه
کوک: اومم ارع امکان داره لب هم بگیرم
ات:نه نه نه مگه دست توعه
کوک:ارع پ ن پ دست توعه جوجه
ات:به من جوجه نگو
کوک:باشه جوجه
ات:میزنمتا
کوک: اومممم بزن جوجه
ات:اههههه نمیخوام
ویو:جیمین چشم از میا برنمیداشت ولی میا خجالت می‌کشید نگاهش کنه داشت از پنجره ماشین بیرون رو نگاه میکرد ... و بلاخره رسیدن
کوک:بانو بفرما
ات:چشم مستر کوک😐😂
دست همو گرفتن جیمین و میا هم همین طور
کلی عکس ازشون گرفته شد
همین که وارد شدن یوری اومد جلو کوک
یوری:اوممم ددی منتظرت بودم بیای
کوک:گمشو اون ور رابطه ما تموم شده
ات:کوکی
کوک:جانم
ات:این خانوم کیه
یوری:خودت کدومjنده ای هستی هان
کوک:خفه شو یوری
میا:جیمین این دختره کیه داره مثل jنده ها رفتار می‌کنه که هستش
موچی:اوه این اکس کوک هست
میا:آهان هی تو گمشو اون ور اینجا جایی نیست که جلو مهمون اشغال بیاد
یوری:چه زری زدی
میا:من زر رو که جناب آلی میزه گمشو اون ور
یوری:دارم برات
رفتن نشستن که مردم کم کم اومدن سمتشون و عضا همه اومدن نشستن و با ات آشنا شدن
ات هنگ کرده بود که این همه آدم کوک رو میشناسن که یهو....
پایان گوگولی یام10لایک 10کامنت 🤍 🦙
دیدگاه ها (۰)

اسلاید اول لباس ات و کوک بعدش هم مال موچی و میا حمایت کم شده...

Part11کوک نکراش شد چون است دیر از حموم در اومد و کوک ندید که...

Part10ادامه پارت ده‌موچی:الو سلام خوبی واسه مهمونی شب یه مهم...

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۴۵

خون آشام من My vampire 🦇 part20جیمین: تو ات : با منی جیمین: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط