مادرم میگفت:

مادرم میگفت:
به دیوار تکیه کن،
ولی به مرد ها،نه...!
که دیوار اگر پشتت را خالی کرد،
سنگ است و گچ،نهایت سرت میشکند...!
ولی اگر مردی رهایت کرد،
دلت میشکند،
روح و تمام زندگیت میشکند،
و زنی که بشکند،
سنگ میشود،
سرد و سخت،
که نه میخند و نه میگرید...!
و این یعنی فاجعه...!
فاجعه زنیست که از دلداده گی ترسیده...!
دیدگاه ها (۵)

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁷...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد.ا...

شیسه ترسیده بود. شاید چهره سرد و بی خیالی به خودش می‌گرفت ام...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ودوم: دخمه---او آمد.وسط راهرو. وسط بوسه...

پارت ۲۲ — تهیونگ، نه! تو نمی‌تونی همین‌طوری—— می‌تونم.صدایش ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁵. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.سری از تاسف بابت ...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

مادرم میگفت:به دیوار تکیه کن،ولی به مردها ، نه ...!که دیوار ...

مادرم میگفت :به دیوار تکیه کن،ولی به مردها ، نه …!که دیوار ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط