???

???

? پادشاهی درویشی را به زندان انداخت
نیمه شب خواب دید که بیگناه است

پس او را آزاد کرد
پادشاه گفت حاجتی بخواه

درویش گفت :وقتی خدایی دارم
که نیمه شب تو را بیدار میکند
تا مرا از بند رها کنی!!
نامردی نیست که از دیگری حاجت بخواهم
دیدگاه ها (۱)

یک مترسک خریده ام ! عطر همیشگی ات را به تنش زده ام ! درست مث...

تیکه کلامش بودفرقی نمی‌کرد، موقع سلام یا وقت خداحافظیمیگفت "...

اگر خریدنی بودمی خریدم !برای مادر ؛ کمی جوانیبرای پدر ؛ عمر ...

اشــــــتباه اصلـــــــی ما در زندگـــــــیهـــــــــزاران ک...

اکاری و تاکرو

پارت ۱۱ساعت نزدیک ۱۰ صبح بود که گوشیم زنگ خورد.با چشم‌های نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط