خیره ام در چشمِ خیست حسرتم را درک کن

خیره ام در چشمِ خیست حسرتم را درک کن
قبله ام باش عاشقانه ، نیتم را درک کن
ای که رویایت دلیلِ گُنگِ عصیانم شده ست
شعرهایم ،گریه هایم ، خلوتم را درک کن

عشق را بر شانه ی اسطوره ها باریده ام
ردِّ اشکِ نیمه شب بر صورتم را درک کن

غرقِ آغوشت شدم، عریانی ام تسلیم توست
تا ابد می خواهمت این حالتم را درک کن

روزهای بودنم باتو علامت خورده است !
توی تقویمم بمان وُ عادتم را درک کن

گرچه نقشِ منفی ام را خوب ایفا کرده ام
در غزل ها جنبه های مثبتم را درک کن
از قرارم با تو یک عمر است که آواره ام !
لا اقل دلشوره های ساعتم را درک کن
دیدگاه ها (۱)

رفتی و از رفتنت خاطر پریشانم هنوزشعله ای می سوزد از هجر ِتو ...

....

مینویسم یک غزل ، وزن و ردیفش چشــــــــــم توقافیه ، موضوع و...

فقط امشب تویی که می فهمی آسمانم عجیب بارانیست گفته بودی غزل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط