وقتی خیس از باران به خانه رسیدم،

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم،
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد!
اما، مادرم، در حالی که موهای
مراخشک می کرد گفت: امان از باران بی موقع…
این است معنی مادر….....😍
دیدگاه ها (۱۲)

پارت 53:غریبه ها و قول ها تاکه میچی تعجب زده و گیج بود: وایس...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

فاصله یک لبخند تا جنون

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏صدای باران از پشت شیشه‌های کاف...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط