#گروگان_قلبم

#گروگان_قلبم
#part_30
(ادامه حرفش با سیلی که توی گونه سمت چپش فرود اومد خفه شد )
-خفشو عوضی خفشو اسمش به زبون نیار .
(و از جاش پاشد و به محض بلند شدنش کلتش سمتش گرفت و محلتی به کسی نداد و شلیک کرد که یونگی با تعجب بهش نگاه کرد )
%تهیونگ ؟
-چیه ؟ ادم های بی ارزشی مثل این حق زندگی ندارن

و از اون خونه زد بیرون و به سمت بیمارستانی که جونگکوک توش بستری بود رفت )

........


(به خاطر ارام بخش هایی که بهش زده بودن چند ساعت خوابیده بود و الان بیدار شده بود و جیهوپ و جیمین کلی بهش رسیده بودن ، جیهوپ هم دیگه رفته بود و فقط خودش و جیمین مونده بودن ؛جیمین هم سرش با گوشیش گرم بود که با باز شدن در نگاه هردو بالا اومد ؛جونگکوک با دیدن تهیونگ ، بدون توجه به الفاش پتو را تا روی سرش بالا کشید و خودش زیرش پنهون کرد .)
( با نگاه کردن به جیمین بهش فهموند که تنهاشون بزاره ؛ با خارج شدن جیمین از اتاق سمت جونگکوک قدم برداشت و کنار تخت نشست )
-جونگکوک ؟
(با جواب ندادن امگا دوباره صداش کرد )
-جونگکوکم ؟
( باز هم بهش توجهی نکرد که این دفعه جور دیگه ای صداش کرد )
-بهار نارنج ؟
( همون جور زیر پتو سر الفا غری زد )
+کی بهت گفت بیای اینجا ؟؟
-خوبه پس اوضاع اونقدر بد نیست که باهام حرف نزنی !
+تهیونگ
(اروم نالید که تهیونگ همون جور که پتو را از روی صورتش پایین میاورد جواب داد )
-جون دل تهیونگ ؟
(با دیدن چشم های اشکیش قلبش لحظه ای تیر کشید )
-چی شده اخه قربونت بشم ؟
+تهیونگ بچم گرگم هنوز حسش میکنه
(چونش از بغض لرزید و صورتش از اشک خیس کرد )
-عمر تهیونگ گریه نکن !
(دستش روی گونه ی امگا گذاشت و با شستش اشک هاش پاک کرد ، تا خواست حرفی بزنه با تقه ای که به در خورد در باز شد و نامجون با پرستار وارد اتاق شد و لبخندی به زوج مقابلش زد )
€امید وارم که مزاحمتون نشده باشم ؛ باید وضعیت جونگکوک چک کنم .
(سری تکون داد و از روی تخت بلند شد ؛نامجون هم مشغول معاینه شد .)
€وضعیتت که خوبه ،ممکنه درد داشته باشی اگه زیر شکمت درد گرفت به پرستار ها بگو
(سر سمت تهیونگ چرخوند و ادامه داد )
€اقای کیم باید با شما صحبت کنم
(سری تکون داد و نامجون از اتاق خارج شد؛ دوباره کنار امگا نشست و دستش لای دست خودش گرفت )
+کی از این جا میریم ؟
(لبخندی بهش زد )
-هر وقت حال تو خوب بشه
+من خوبم بریم
-نه دورت بگردم باید دکترت بگه
(بوسه ای روی لب های امگا زد و لپ های رنگ گرفته اش را به جون خرید)
-من برم پیش اقای جانگ .

( با ضربه ای که به در زد وارد اتاق نامجون شد  )
€بله ؟
(نگاهش از کاغذ ها گرفت و سریع مرتبشون کرد و به دست پرستار کنارش داد )
€لطفا کسی مزاحم نشه
÷چشم
( پرستار از اتاق خارج شد و نامجون رو به تهیونگ برگشت )
€لطفا بشینید
(روی کاناپه اتاق نشست و منتظر نگاهش کرد )
€خب باید بگم که چون جنین 5هفته اش بوده ما نمیتونیم عمل کنیم و فقط باید با مصرف برخی دارو ها بچه را از بین ببریم .
(نگاه نگرانی روی صورتش جا خوش کرد )

€و خب گرگش ضعیف شده باید خیلی مراقبش باشید ؛ همین میخواستم بگم داروهاشم به پرستار گفتم ، فردا هم نمیتونم خودم بالا سرش باشم به دکتر هان میسپارم .
-کی مرخص میشه ؟
2€ روز دیگه
(از جاش بلند شد و احترام کوچیکی گذاشت)
-ممنونم اقای جانگ
€میتونی هیونگ صدام کنی
- ممنونم ... هیونگ
...........
( لبخندی زد و از اتاق خارج شد و سمت اتاق امگا رفت ،در باز کرد و دوتا برادر مشغول دعوا دید با ورودش امگای بزرگ تر دادی زد )
+خفشو جیمین !
(و پشت سر دادی زد دستش به زیر شکمش کشید )
+اییی !
( هراسون سریع خودش به امگا رسوند )
-چیشد خوبی ؟ میخوای هیونگ خبر کنم؟؟
=جونگکوک خوبی وای چیشدی ؟؟
+خوبم !
-مطمئنی ؟
+اره ، اره
(کنار امگا ایستاد و با لبخندی نگاهش کرد و دستش توی دستش گرفت )
-امشب نمیتونم پیشت بمونم به خاطر الفا بودنم ، ولی صبح پیشتم باشه ؟
(سری به معنای باشه تکون داد و نگاهی به جیمین انداخت )
-میشه پیشش بمونی ؟
=نمیگفتی هم میموندم !
-اذیتشم نکن!
(چشم غره ترسناکی به تهیونگ رفت که صدای خنده جونگکوک بلند )
+خیلی خب بسه تو هم برو دیگه .
-خدافظ
اون شب هم هردو گذروندن .



[فردا صبح ]

(  چند دقیقه یک بار نگاه کلافه ای به ساعت مینداخت ولی هنوز خبری از تهیونگ نبود کمکم داشت نگرانش میشد گفته بود صبح میاد ولی از ظهر هم گذشته بود و خبری ازش نبود )
(گوشیش را از میز کنار تخت برداشت به خاطر تصادفش صفحه گوشی خرد شده بود نگاهش به جیمین انداخت و زیر لب زمزمه کرد )
+پس چرا نمیاد
=چیزی گفتی ؟
+ها؟میشه یه زنگ به تهیونگ بزنی
=ولش کن نیومدم نیومد
+جیمین!
= باشه بابا
(تا خواست تماس بگیره دراتاق باز شد و تهیونگ با دسته گلی وارد اتاق شد، با دیدن سالم بودن الفا روش اون طرف کرد)
دیدگاه ها (۱۲)

#گروگان_قلبم #part_29 -حرف بزن حروم زاده از جونش چی میخواستی...

#گروگان_قلبم #part_29+بازم میخوای انکار کنی ؟؟ بگی تو نیستی؟...

ادامه پارت ۲۲

#گروگان_قلبم #part_19-چی.... نه (نذاشت حرف تهیونگ تموم شه وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط