تو ببر مرا آنجا , در حصار چشمانت

تو ببر مرا آنجا , در حصار چشمانت

چون دلم شده اینبار, بی قرار چشمانت

من اسیر این پاییز , در بهار خود مستم

تو ببر مرا آنجا, تا بهار چشمانت

در غروب چشمانم, چشم طلوعی کرد

این دو چشم من روشن, از شرار چشمانت

قلب عاشقم انگار, در نگاه تو گم شد

تا که من بمانم در, انتظار چشمانت

در حضور تو ای دوست! من مژه نخواهم زد

خیره می شود صد بار , در خمار چشمانت

در نبود تو چشمم , چشمه ای شده است انگار

تو ببر جو به جو آن را, تا کنار چشمانت

ای وجود من از تو , عشق و شعر و اشک من

هر سه از تو اند, آری, از تبار چشمانت

قافیه به تنگ آمد, واژه ها همه گنگند

پشت شعر من خم شد , زیر بار چشمانت
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

خنده ی ممنوعه.

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

چشم تو را اگرچه خمار آفریده اند آمیزه ای ز شور و شرار آفریده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط